تبلیغات
شوشترنگار - ساعت زنگ زده

ساعت زنگ زده

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:چهارشنبه 15 مرداد 1393-08:30 ب.ظ

سال 1356 مرحوم علی حاتمی در دوره تسخیر پرده سینما توسط فیلم های سیاه و سفید فیلمی تمام رنگی را به نمایش گذاشت با نام «سوته دلان» كه نقش اول آن را فردی با عقب ماندگی ذهنی بازی می كرد كه برادر ظاهر الصلاحش بنام حبیب با از خود گذشتگی  سعی می كرد او را سر پرستی و مدیریت كند و چنان از وی نگهداری می كرد كه پیرامون خویش را فراموش نموده بود و حتی برای خدمت به این برادر كه مجید نام داشت و به دلیل سر بزرگش او را مجید دوكله می گفتند تن به ازدواج نداده بود ،افراط در توجه به مجید گاهی به ضرر او تمام می شد و هنگامی كه حبیب ازتبعات رفتار افراطی اش مطلع گردید كار از كار گذشته بود و مجید دوكله جان سپرد!

مجید با وجود عقب ماندگی ذهنی دیالوگهایی ادا می نمود كه پس از سالها وقتی این دیالوگها را كه مرحوم علی حاتمی هنرمندانه نگاشته است را بیاد می آوریم بار معنایی بسیاری در آنها نهفته می بینیم و می توان مصادیق بسیاری برای آنان در این عصر پیدا كرد ! فیلم با این دیالوگها تلاش دارد تا نگرشهای غلط حاكم بر جامعه آن روز را اصلاح نماید و با گذشت سالها بازهم رنگ و بوی این نگرشها را در رفتار اجتماعی و اخلاق بسیاری هنوز مشاهده می كنیم!

از دیالوگهای مجید كه در ذهن بسیاری از سینمایی های آن روز مانده است و در بستر جامعه جاری است و تكرار می گردد آنجا بود كه گفت :

میخ زنگ زده , زنجیر زنگ زده,  ساعت زنگ زده! حواستو ضرب کن جمع کن ضرب کن جمع کن! ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمیزنه چون زنگاشو زده!

فیلمها یا دیالوگها و رابطه آنها با زندگی آدمها در بستر زمان ماندگار می شوند چند روز پیش داشتم دیالوگهای فیلمهای مختلف را مرور می كردم و به دیالوگهای سوته دلان و مجید دوكله كه رسیدم توقفی كردم و با خود گفتم كه واقعا" یك عقب مانده ذهنی این را می داند و ما كه گاهی خود را نابغه می دانیم ! غافل هستیم مصداق ساعت زنگ زده مدیران تكراری هستند كه سالها بر مسندی تكیه زده اند و رها نمی سازند و اصرار برماندن دارند و می دانیم كه هر چه ابتكار و توانایی و بضاعت فكری داشته است تا كنون بكار گرفته و نمی توان انتظار تغییر و تحول در مجموعه مدیریتی اش را داشت و دقیقا" مانند همان ساعت مجید دوكله است كه نه وقت را نشان می دهد و نه خفته ای را بیدار می سازد و بالعكس دوست دارد كه همه در خواب بمانند تا مبادا ساعت را در سطل وسایل اضافی  جلوی درب حیاط بگذارند و پاكبانها آن را راهی كارخانه بازیافت نمایند!

آره خیلی ها زنگاشونو زدن و حالا كه زنگ زدند برای جلا شدن هم فرصتی ندارند! و حبیب آقا مجبور است گریه كند بر جنازه كسی كه دوستش داشت و هرگز نمی خواست بمیرد! ولی مُرد!! فیلم به پایان رسید و اما دیالوگها هنوز در درون جامعه ادامه دارند و حبیب ظروفچی نیز پرواز كفترهای برادر دیگر پرنده بازش را به تماشا نشسته است! و بازهم فكر می كند خیلی درستكار است و باید مدیریت مغازه ظروفچی را ادامه دهد و برای عزا و عروسی مردم ظرف بفرستد! حتی بدون مجید دوكله !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.