تبلیغات
شوشترنگار - غربت بازنشستگان و نقش كانونها

غربت بازنشستگان و نقش كانونها

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:شنبه 11 بهمن 1393-08:47 ب.ظ

چندی پیش هنگام عبور از خیابان نگاهم به سوپر ماركتی تازه تاسیس افتاد ، پشت پیشخوان مغازه فردی آشنا ایستاده بود ،از پشت شیشه های ته استكانی عینكهایم به دقت اما پر از تعجب نگاهی دوباره انداختم شاید اشتباه می كنم و خطای باصره باشد و یا چهره فرد برایم تداعی شده است ! هرچه جلوتر می رفتم بیشتر یقین حاصل می شد كه درست دیده ام ، فروشنده سوپری یكی از مسئولین و مدیران ارشد سالهای بسیاری از عمر آموزش و پرورش خوزستان بوده است كه زحمات زیادی در خدمت به دانش آموزان و فرهنگیان داشته و به افتخار!! بازنشستگی نائل آمده است و به دلیل بی محلی مسئولین در استفاده از تجربه های مدیریتی ایشان همراه فرزندش به این شغل شریف!! روی آورده است تا در این اوضاع بیكارنماند و خود را سرگرم كند!!
 
با دیدن چهره دوست داشتنی اش در پشت پیشخوان مغازه سردم شد و در این یخ زدگی كه با مزاج سالمندم سازگار نیست از خودم كه در زمره بازنشستگان فرهنگی هستم هم بدم آمد كه چرا این وضعیت را تحمل می كنم !! دمی كنارش ایستادم و مزاحم كاسبی اش شدم با همان لحن شیوا و كلام مودبانه اش برایم تعریف كرد از شرایطی كه بعد از بازنشستگی بر وی گذشت، در اوج غصه داری و دلتنگی از گلایه های آن مرد، نقش كانونهای بازنشستگان در ایجاد اشتغال و فضای شاداب و با نشاط و كار آفرینی و حفظ كرامت و شان همكاران را یادآوری كردم ، سر تكان می داد و تایید می كرد ولی حوصله نداشت تا به چالشهای موجود ورود كند و حاضر نبود اندكی از وقتش را به بیان نامهربانیها بگذراند و مسیری جدید را جستجو می كرد!
 
گفتم اگر كانون بازنشستگان در راستای تكریم این قشر فرهیخته پیشكسوت بتواند باخلاقیت برنامه سازی كند و با ابتكار اجرانماید و با تعامل بتواند منابع و ظرفیتها را شناسایی و به خدمت بگیرد و در كنار این موارد ، اعضای مسئول هیئت مدیره فرصت كافی به فعالیت های موثر اختصاص دهند و از امورات غیر بپرهیزند و همت خود را در این مسیر بكارگیرند و اندكی از سفرهایشان بكاهند هم می توانند به درستی به مدیران مشورت دهند و تجربه خود را منتقل نمایند و هم می توانند با روشهای اصولی اعتماد پیشكسوتان را فراهم آورند و با پروسه ای منطقی و كارآمد از عزت و كرامت بازنشستگان دفاع كنند و مشكلات را كمتر سازند و با كارآفرینی ،مشكلات و آسیبهای ناشی از فاصله گرفتن از سیستم را به حداقل برسانند و این خلا را به خوبی پر كنند و همچنین با ایجاد سامانه پیامكی ضمن اطلاع رسانی در برنامه های مختلف می توانند اعضا را برای ارائه طرحها و همراهی باسیستم آموزش و پرورش فراخوان نمایند تا از هدر رفت تجارب گرانبهای آنان جلوگیری شود و خدمت رسانی بهتری فراهم آید .
 
با خود گفتم چرا مدیران ارشد آموزش و پرورش كه پاك كار كرده اند و منافع جمع را بر منافع فردی ترجیح داده باید بعد از بازنشستگی به مشاغل نازل روی آورند و بالعكس دیگران در حصاری امن به سودای خویش بپردازند و شایسته ترین نیروهای كیفی به دلیل این رویه گوشه عزلت برگزینند و از نجابت دم فروبندند!؟ وقتی تصویر معلم بدین شكل در جامعه به نمایش گذاشته شود چگونه می خواهیم اعتماد اجتماعی را فراهم آوریم؟ مشتریان این مغازه كه در كلاس درس این معلم بوده اند و سخنان اخلاقی اش را استماع كرده اند چگونه باور خواهند كرد و در مسیر واقعی توجه به منافع مردم قدم خواهند گذاشت؟ چرا فردی كه تا چند ماه پیش در شورای آموزش و پرورش استان نظرات كارشناسی اعلام می نمود و برای حل مشكلات راهكار ارائه می كرد باید در زمانی كوتاه فاصله ای عمیق با دستگاه پیداكند و سیستم از تجاربش بی بهره شود و هزینه هایی بر دستگاه به دلیل خلا اطلاعات و نداشتن راهكارهای کارشناسی تحمیل گردد؟ 
 
به راستی كانون بازنشستگان با اجماع نیروهای توانمند و سازماندهی اصولی بازنشستگان نمی تواند اتاق فكر و مشاوری امین و كارآ برای دستگاه قرار گیرد تا با آسیب شناسی منطقی مشكلات را كمتر سازد و تحول را در درون سیستم شتاب بخشد؟ در كنار این نقیصه در روند موجود بازهم در نگاه پیش كسوتان فرهنگی این پرسش دیده می شود كه كانون بازنشستگان برای كارآفرینی و ایجاد نشاط بازنشستگان چه اقدام عملی نموده است ؟ برای پاسخ به سئوالات نباید دیگران را به علت عدم همكاری مورد مؤاخذه قرار داد بلكه نحوه پیگیری و نوع گفتمان به دلیل نامتناسب بودن با ظرفیت و قابلیتهای اداری و عدم همخوانی با مطالبات مخاطبان و نیز ایده آل گرایی امكان تحقق نداشته اند و باید این انتقاد را پذیرفت و شیوه ای بهتر برای مدیریت كانون انتخاب نمود و روش كنونی را تغییر داد و در مقام پاسخگویی نه به گزاف روی آوریم و نه به لطیفه ای بسنده كنیم و بگذریم بدانیم كه آخرتی هست و باید پاسخ داد.
 
همكارانی كه هنوز به این افتخار بزرگ بازنشستگی نائل نشده اید یادتان باشد این شتر دم درب خانه همه كارمندان می خوابد، مواظب باشید كه خشم و كینه شتری خیلی خطر ناك است و برای شتر ،خوردن خار از همه غذاها لذیذتر و محبوبتر است! همچنین به دلیل وجود كوهان بر گُرده اش نمی تواند سواری به كسی بدهد ! و برای سواری خوردن بر كول شتر باید كجاوه بست كه هزینه بسیار دارد! نشستن بر كجاوه آشكار است و سوار بر كوهان نمی توان دولا دولا شد پس سعی كنید امكانات برای این قشر فراهم كنید كه عنقریب به این اردوگاه خواهید پیوست هر چند كه امروز در نزد مدیران خیلی شوكت و منزلت داشته باشید!
 
با خود گفتم خموش باش و خوش باش كه این نیز بگذرد و بسیار دیده ای و تجربه كرده ای ولی نگاه بر فروشنده ای كه خود یك سرمایه بود آزارم می داد ، احساس كردم باید مدیر كل آموزش و پرورش را به عنوان رییس مجمع عمومی كانون بازنشستگان هشدار دهم تا با تشكیل مجمع فوق العاده ،افراد جوان و كارآمد را به این عرصه وارد نماید كه با برنامه ریزی بهتر و بیشتر و با وقت كافی ، خدمات به پیش كسوتان افزایش یابد و بداند این نقیصه را به خود نگیرد!
 
من بازنشسته ام كه برای نسل جوان الگو و عبرت قرار می گیرم و هنوز گوشهایی نگران صدای من است و چشمهایی كه سرنوشت مرا می جویند و پیگیری می كنند !
 
این رسم خوبی نیست باید مدیر كل آموزش و پرورش چاره ای برای دلجویی از پیشكسوتان تعلیم و تربیت بیندیشد و رودربایستی را كنار بگذارد ، روا نیست كسی كه تا چند روز پیش از مشاوران و نزدیكان درون سیستم بوده اند در چنین وضعی قرار گیرد و دیگران نیز نباید چنین شوند، با بازنشستگان مهربان باشید كه مهربانی را ترویج كرده اند و بذر مهر پاشیده اند و خود در انتظار مهر ماندند و بی مهری هر روز دل را شكسته تر می كند و چه كارهایی برای خون كردن دل نمی شود! ما از همه برای شما آشناتریم ولی در غریبه پنداری تعمدی ملولیم و غربت بازنشستگی رنج دشواریست كه می توان با تدبیر از این درد كاست .
 
خدا رحمت كند مرحوم علی مقیمی معلم بازنشسته ای كه دل دریایی داشت و مهربان بود چون كتابهایش و هنوز صدایش را در گوش دارم از روی نیمكتهای چوبی مدرسه كه سروده بود:
 
كابینت ستاره و سوسن
 
دیواره پر گل نیلوفر
 
نرگس هفت ساله آهوان شوریده
 
یاد بگیر از سایه ی كوتاه و
 
مهربانی را ببر
 
تا كهكشانهای بی همسایه 
 
و فهمیدم تكریم نیز كلمه ای سیاست زده است كه در غربت فرهنگ دست و پا می زند و كمرهای خمیده ای كه گوشهایشان از شنیدن بلوفها و لاف زدن غریبه ها سنگین است و در هوای كز كرده پاییزی كه همه زرد روی شده اند امید به باریدن ندارم ! فقط گریه می كنم برای فردا و روزهای از دست رفته و دلم می سوزد برای كسانی كه سر را به زیر خواهند انداخت هر چند امروز زبان به تفاخر بگشایند. و شكوه ام را پیش خدا خواهم برد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.