تبلیغات
شوشترنگار

فاتحه های انتخابات

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:چهارشنبه 16 دی 1394-05:53 ب.ظ

این روزها هرچه به اسفند ماه که زمان برگزاری انتخابات است نزدیکتر می شویم نانواهای انتخاباتی که فقط نان تنوری می پزند و به پخت بربری و سنگک و لواش کاری ندارند نانهای برشته تری دست مردم میدهند چون تنور انتخابات در حال گرم تر شدن می باشد خدا کند هر چه جلوتر می رویم از داغ شدن تنور ، برشتگی به سوختگی تبدیل نشود !

گرمای این تنور  رابیشتر از هر جا می توان در مراسمات فاتحه خوانی ماتم زدگانی که در سوگ عزیزی نشسته اند  دید و چشید و در نبود احزاب و تشکلهای این مراسمات کانه کنگره احزاب و گروهها برای شرح اساسنامه و مرامنامه تشکیل شده اند و به حال داغدیدگان توجه ای نمی شود.

کاندیدای محترم در سازماندهی وبرنامه ریزی ستادی یک اکیپ مشخص برای شناخت متوفیان و اطلاع از زمان برگزاری مراسم ختم تعیین می کند و این امر از هر برنامه ای اولویت بالاتری دارد!
خیلی تماشایی است، دسته دسته کاندیداهای محترم باطیفهای رنگارنگ همراهان برای عرض تسلیت و ابراز همدردی به خانواده بازماندگان بدون در نظر داشتن محدودیتها و معذوریتها روانه می شوند ، حالت تصنعی که چهره آنها در مواجه با بستگان متوفی پیدا می کند دیدن دارد! بعضی از آنان بدون آشنایی با رسومات گاهی جلوی درب ورودی می ایستند و دستها را بر سینه میگذارند و به دیگران خوش آمد میگویند و در اوج ماتم زدگی اهل فاتحه مایه طنز می شوند  گاهی ترافیک اعلام همدردی به جایی می رسد که گوشه های مختلف سالن یا شبستان در زمان واحد به کاندیداهای مختلف تعلق می گیرد و صاحب عزا حیران می ماند که چه باید کرد و به کدام سو باید رفت ، در جاهایی از روی فرشهای فاتحه فازهای مبارزات و خط و نشان کشیدنهای انتخاباتی شکل میگیرد و مجلس گردان میکروفن دارکه از فرط بیانیه خواندن وقت برای قرائت فاتحه کم می آرد و گاف های بسیار در بردن نامها می دهد و سر در گم می شود.
در بعضی مراسم های ختم ، کاندیدا ها بدون اینکه جنسیت یا نام متوفی را بداند و یا کمترین آشنایی با وابستگان داشته باشد چنان ناله و زاری می کرده اند که صاحب عزا به اصل موضوع شک کرده و متحیر مانده است و می ماند که چه باید کرد!حتی برای پرداخت سرباره یا کمک به بازماندگان از پاکتهای موجود در مجلس استفاده نمیکنند و کاغذهایی با رنگ مختلف برای این امر در نظر میگیرند و چنان نام مبارک خویش را بزرگ بر آن می نویسند که از فاصله دور قابل رویت است ، کاندیداها وقتی اوضاع دیگران را اینگونه می بینند به دنبال شیوه برجسته سازی می افتند و برای آنکه کم نیاورد در هنگام تشییع ، تابوت را بر دوش می گذارد  و جلوتر از دیگران حرکت می کند و مانند آقای دوربینی  خود را در معرض نگاهها قرار می دهد  ، می گویند گاهی هنگام دفن کردن میت خود را به درون قبر پرتاب می کنند و می گوید او رابه همراه میت دفن کنند!! 
بعضی کاندیداهای محترم در حال عزیمت به مجالس عزاداری، عکسهایی سلفی پراز لبخند و لایک بخور میگیرند و در فضای مجازی و شبکه ها اجتماعی می گذارند که آدم به سلامت عقل آنها شک میکند و از خودش می پرسد اینها واقعا می خواستند به مجلس عزاداری بروند یا …؟ از دیگر ماجراهای کاندیداهای محترم در مجالس فاتحه می توان به جفت کردن گهگاه کفش حاضرین مجلس توسط کاندیداهای مردمی ، صدور بیانیه های طولانی به عنوان تسلیت یا سخنرانی در مورد متوفی که هرگز او را ندیده است، بلند شدن صدای ضجه و بیهوش شدن بعضی کاندیداها از شدت گریه و زاری ، درخشش تاج گل بزرگ در صدر مجلس و نام مندرج بر آن با خط درشت و ایستادن در میان مجلس و هدایت حاضران برای نشستن ، دم درب ورودی ایستادن هم اشاره کرد و تحمیل چنین مصائبی افزون بر مصیبت فقدان به اهل عزا  از اقدامات موجود در پروسه فاتحه گرایان است که البته همدردی نمی دانند.
همه مطلع هستند که این شیوه یک طنز تلخ از رفتار کسانی است که داعیه قانون گذاری و نظارت بر اجرای قانون دارند و به صورت یک عادت مزمن و روش رقابت انتخاباتی از کاندیداهای جدید گرفته تا کاندیدای مجلس نشین ، در آمده است.  که البته نتیجه عکس دارد و به نوعی توهین به شعور و عزت مردم تلقی می شود و در این رفتار درد و رنج مصیبت زدگان گم می شود بدون اینکه فقدان مجلس بنام احساس گردد.

یکی نقل می کندکه مادرم مدت زیادی بیمار بود و برای درمان آن خیلی اذیت شدیم و برای بستری شدن در بیمارستان خیلی تلاش کردیم ولی میسر واقع نشد و کمبود مالی و عدم آشنایی با متولیان درمان موجب تحمیل هزینه های اضافی و هدر رفت زمان گردید در این شرایط سخت و پر از احتیاج خبری از کاندیداها یا نمایندگانش در کنار ما نبود شاید چون بلندگو نبود و در غربتی غریب تقدیر به  رفتن مادر گردید ، متاسفانه بعد از فوت آن مرحومه تردد کاندیدا همه را کلافه نمود و صداهای متنوع و مختلف آزار دهنده شنیده می شد!! مردم در این مراسمات آزمون می گیرند ،فاتحه جای قرائت قرآن است.

دعا کنیم در این چند روز تا 7 اسفند کسی نمیرد و اگر پیک خبررسان مرگ کاندیدا اطلاعی آورد لطفا"خبر بدهیدتا ما هم بیاییم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تحلیلی برانتخابات شوشتروگتوند (بخش پنجم)

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:پنجشنبه 10 دی 1394-07:29 ق.ظ

شهرستانهای شوشتر و گتوند یکی از قطب های مهم گردشگری کشور به لحاظ داشتن ‌پیشینه تاریخی و بیشترین آثار میراثی ثبت شده در فهرست آثار ملی و داشتن سازه های تاریخی آبی در زمره آثار ثبت جهانی به همراه منابع خدادادی وشرایط طبیعی مناسب با نیروی انسانی با کیفیت هستند که به دلیل عدم همگرایی برای تعیین شاخص های منطقی جهت انتخاب نماینده در امر توسعه مورد غفلت قرار گرفته اند و سرمایه گذاریهای لازم در این راستا صورت نگرفته است .

 این دو شهرستان علاوه بر دارابودن رتبه دوم جمعیت کارگری استان  ، بیش از 250 هزار نفرجمعیت  وبیش از 6هزار کیلومتر مربع مساحت با زمینهای مستعد زراعی و چندین هزار هکتار جنگل درکنار بزرگترین کارخانه قند و شکر خاورمیانه و شرکت نیشکر حضرت امام با تولید 20درصد شکرکل کشور ، تولید محصولات کنجد، صیفی جات  و حبوبات و وجود درختان سرفراز و همیشه سدر مبین جایگاه بلند در کسب درآمد های ملی هستند و می توانند با ایجاد صنایع جانبی بسیاری از نیازهای اساسی کشور را پاسخ دهند و در زمره تولیدی ترین شهرهای کشور از جایگاه اقتصادی ویژه ای برخوردار شوند .

 

 وجود منابع معدنی غنی ، مناظر و چشم اندازهای زیبا ، مناطق تفریحی و گردشگری فراوان و ..... می توانند با اندک توجه ، حمایت و البته پیگیری توام با شناخت  و تشویق سرمایه گذاراز سوی فرد منتخب نقش شایسته خود را بازیابند و اشتغال زایی کنند.

نقش نمایندگان مجلس شورای اسلامی در گرفتن حقوق از دست رفته این خاک و به فعل در آوردن این قوه عظیم با ارائه تحلیلی آگاهانه و متناسب با پتانسیل و ظرفیتهای بومی به مدیران و برنامه ریزان  وبهره وری منابع با تدوین طرحهای مناسب همراه با رایزنی با دولتمردان و مدیران بالادستی بر کسی پوشیده نیست . همگان می دانند که اگر نمایندگان مجلس شورای اسلامی در طول سالهای گذشته با شناخت یا مطالعه منابع به ظرفیت سازی می پرداختند و یا با بهره گیری از تجارب یکدیگر قوت و کاستیها را موشکافانه درنظر داشتند و با این استمرار و پیوستگی موارد به شناخت راهکارهای مولد تاکید می نمودند می توانستند نقش مثبت در رونق اقتصادی ایفا نمایند و اکنون وضعیت این شهرستانها با همه سرمایه هایش در جایگاه کنونی قرار نداشت  .

مسئله و بحث، پرداختن به عملکرد و بررسی اقدامات نمایندگان سابق و اسبق شهرستان نیست که در مقال دیگری باید به آن پرداخت آنچه در این مجال به آن می پردازیم تحلیل شاخص های غلط شهروندان و عادت بیمار گونه در انتخاب منتخبان است که چنین شرایطی را برای منطقه رقم زده است و موجب گردیدکاندیداها را از گرفتن اطلاعات و داشتن ارتباط  خود را بی نیاز بدانند و با این شیوه عرصه سالاری نمایند. 
 
مردم شوشتر و گتوند عمدتا" یکی از مهم ترین دلایل رای دهی به کاندیداها در کنار دیگر دلایل مانند: قومیت، سنت مداری، معجزخواهی در ادوارمختلف پاسخگویی به درخواست های شخصی بخصوص پاسخ دادن به تماس های تلفنی خود و گاهی وابستگان و هم طایفه ای ها  عنوان می کنند و جمله «برای من چه کرد» از اصلی ترین عناصر رویگردانی آنان است  که لازم است نخبگان جمله را به « برای مردم چه کرد» تغییر دهند و نقش خود را در این راستا به درستی ایفا کنند و مرزبندی خود را با من گرایی 
solipsism .مشخص سازند و به مردم گرایی و تناسب با مطالبات بیندیشند 


حمایت از کاندیدای انتخاباتی در دوره های اخیربیش از آنچه به رصد و آنالیز عملکرد آنان منطبق با وظایف قانونی در حوزه های تحت مدیریت اجرایی ، تاثیر ملی و البته تاثیرگذاری منطقه ای در حوزه های اجتماعی و فرهنگی واقتصادی با پیشرفت های عمرانی و نظارت بر کارکرد دستگاهها اندیشه کنند و آن را ملاک انتخاب خود قرار دهند، با رویکردی عوامانه به نوع ارتباط خود پندارانه با رویکرد قومی بدون بررسی خروجی و در نظر گرفتن مطالبات جمعی را ملاک تشخیص شایستگی و لیاقت درامروکالت می دانند ! و در این قضاوت «من محوری» کرامت انسانها به فراموشی رفته است و مطالبات منطقی مغفول مانده اند .

وقتی در اولویت بندی مطالبات ازنماینده مجلس  صرفا"پاسخ دادن به تلفن بدون خروجی لازم یکی از ملاکها و فاکتورهای مبنایی ارزیابی قرار گیرد  و بر حضور در جلسات مهم ملی برای پیگیری امور عمرانی و حل مشکلات منطقه چشم ببندیم موج ظاهر سازیها شکل می گیرد و فرهنگ ارزشگرایانه مغفول می ماندحتی اگر با نام و تابلوی ارزشی به میدان آمده باشند ، باید برای این درد مزمن از سوی نخبگان علاج بخشی گردد و با رفتاری هنرمندانه به تغییر آن بپردازند و پروسه تصمیم گیری و انتخاب را روشمند کنند .

مردم البته به دلیل بی اعتنایی مدیران به مطالبات خویش انگارانه گام برمی دارند و همه آبادانی را در قامت توجه به خویش می نگرند  و برای تحقق آن تزهیچ امری فروگذارنمی گنند ! البته در اوج خوش بینی می توان راز در دسترس قرار گرفتن تلفنهای کاندیدا ها قبل از ورود به مجلس را از این باب تفسیر نمود! و بعدها البته چون حرفی برای گفتن در کمیسیونهای تخصصی ندارند به این رویکرد دامن می زنند و تقویت میکنند ، کاندیدا ها نیز با شناخت همین اعتقاد است که بدون عملکرد مناسب حضور در مراسم فاتحه را بر هر امری ترجیح می دهند و با حضوری کاروانی به این امر تن داده و البته خود را به پیروزی در عرصه انتخابات هم نزدیک می سازند و ژست مردم مدارانه می گیرند‌.

مسئولین هم به دلیل شیوع چنین بیماری در روابط اداری به پذیرش سفارشات عادت کرده اند و پروسه عادی اداری را کنار گذاشته اند وعمدتا" از خوف تغییر ،روز به روز با عملکرد خود این رویکرد را بیشتر تقویت می کنند! و کاندیدایی با این خصوصیات در صورد کسب آرا مردم به دلیل تلاش برای حفظ موقعیت ضمن پشتیبانی ار چنین مدیرانی  رسیدگی و پیگیری اموری مانند رنگ آمیزی دیوارشهر ،تامین امکانات تیم ورزشی، آبیاری فضای سبز و هرس درختان ، ترکیدگی لوله آب فلان خانه ، گرفتن وام و تسهیلات ، دریافت سهمیه کود شیمیایی ، بستری شدن بیمار در درمانگاه ،اسفالت خیابان ، نقل و انتقالات اداری ، تامین خوابگاه دانشجویی  و مسائل کوچک اجرایی را بر ارائه طرح تعیین تعرفه های مناسب برق و اب و گاز ، بهره مندی از در آمد ملی ، رفع موانع کاشت و داشت و برداشت ، تلاش برای ایجاد انبار محصولات کشاورزی و غلات ، توسعه راهها ، تاثیر در جهت دهی به بودجه ملی ، محیط زیست انسانی ، بهره مندی از منابع و ذخایر زیرزمینی ، ارتقا نقش منطقه در توسعه ملی ، تلاش برای ارتقا مناسبات فرهنگی ، توجه به حفظ اصالت و میراث تاریخی و فرهنگی ، حمایت از نویسندگان و ناشران و ورزشکاران ، توسعه منابع و مراکز دام و طیور و شیلات ، جذب و جلب سرمایه گذار و ایجاد طرحهای گردشگری ترجیح می دهند ! چنین رویکرد منفعلانه شخصی انگار به دلیل وجود روابط بالانگرانه و عدم تکریم مردم نزد مسئولین و نیز عدم امنیت شغلی شاغلان است!  که علت روی آوردن مردم به این ادبیات که  نماینده خوب کسی است که مدیران از آن حساب ببرندرا بایددر نوع چنین رفتاری که خود مسببش بودیم جستجو کرد.

همه با نگاهی به گذشته از وضعیت منطقه متوجه شده اند که بخش عمده ای از این بی سامانی نتیجه گسترش این نگرش است و البته بیش از دیگران کاندیدای فردگرا مقصر هم هستند !که به این رویکرد پوپولیستی تن داده اند و برای تغییر آن ضمن اینکه اندیشه نمی کنند بلکه تقویت نیز می نمایند و ماندگاری خویش را در این نگرش می بینند و حسرت یک اظهار نظر را در دل مردم میگذارند .

باید با تغییر شاخص ها نمایندگانی را انتخاب کرد که عملکرد آنها در حوزه های عمومی بخوبی دیده شود و در حوزه نظری با شجاعت و صراحت ورود کند نه اینکه بی تفاوت از کنار مشکلات عبور کند و از اظهار نظر بپرهیزد و شاخصهای جایگزین باید توجه به مطالبه و منافع جمعی دراولویت انتخاب قرار گیرد . 
 
معلوم است کاندیدایی که کمتر در محافل ملی و علمی حضورمی یابد و مصاحبه گریز است از اظهار نظر بیزار است وقت پاسخگویی فردی بیشتری دارد و اصولا وقتش را با پیگیری کارهای فردی پر می نماید تا پیگیری امور عمرانی و عمومی بزرگ و عام المنفعه که بتواند تحول ایجاد کند و گاهی موفقیت خویش را بر منافع جمعی باتقویت این رویکردترجیح می دهد .

مخلص کلام تا مادامی که ملاک ارزشیابی عملکرد نمایندگان صدور نامه های شخصی و سکوت در قبال رویدادها و تلاش برای دوقطبی کردن فضا باشد و با کوبیدن بر طبل قومیت ملاک تقارب قومی جایگزین همسویی در تفکر و اندیشه گردد عملکرد آنها در حوزه های عمومی  در همین رده خواهد ماند و من و شما که رای داده و می دهیم مسئول عواقب آن خواهیم بود . و درب بر همین پاشنه خواهد چرخید!

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یک روز طلایی

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:چهارشنبه 9 دی 1394-03:38 ق.ظ

در هر عرصه ای که مردم فعالانه ورود داشته اند با موفقیت و پیروزی همراه بوده است و  پیشرفت و آبادانی با شتاب بیشتری حاصل شده است  ، در هر جا که مشارکت مردم جدی گرفته نشده است ظرفیتها زایل و منابع ضایع گشته ، رکود و توقف را به ارمغان داشته است ، حضور با نشاط زندگی و حیات شاداب فراهم خواهد کرد (ان الله لا یغیروا ما بقوم"حتی یغیروا ما بانفسهم) .درک،فهم،درایت ،هوشیاری و تجزیه و تحلیل منطقی حوادث توسطمردم در دفاع از حریم دینی و ملی بسیار بالا و والاست و با اتکا به این پشتوانه و موهبت الهی همراه با امید به موعود بشارت خدای بزرگ  که حاكمیت مستضعفین بر زمین است را باور مندانه پاس می دارند و هرگز مایوسنمی شوند و نومیدی در مکتب آنان جایی تخواهد داشت (و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین) و آنان كه از اردوگاه حضور باز می مانند کنجی برمی گزینند و در پیله های تاریک ابریشمی خویش را محبوس میسازند و تارهای انتحار را به دور خویش محمكتر می تنند.
مردم از پایداری بر عهد برای شكوفایی و بالندگی جامعه  و تحقق آمال و آرزوهای انسانها طبق وعده های الهی می اندیشند و همیشه باهماوایی در سردادن سرود یگانگی در یك صف واحد و با استحکام برای سربلندی و نمایش اقتدار  و اثبات شایستگی ها و تاکید بر باورها و ایده ها کنار هم بوده اند و سرفرازانه فعل خواستن صرف کرده اند که این فعل را سرود جاودانگی یک نسل می شمارند و دوستی خدا را در این صفوف می یابند(ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا" كانهم بنیان مرصوص) .

آنان که خروش و خیزش سرفرازانه  و فروزش نورانیت حضور را باور نمیکنند كنج عزلت نشین به اسارت خویش گرفتار می شوند و در انزوایی تاریک تاب و تحمل روشنایی حضور را نخواهند داشت  و با مرض سرطانی كه بر چشم و گوش و قلب شان پنجه افكنده و پرده كشیده بود ماندند و از عذاب الهی غافل شدند(ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه و لهم عذاب عظیم ) حضور امرفرمایشی و دستوری نیست بلکه یک جوهر ذاتی می باشد که از آگاهی و اعتقاددرونی شکل می گیرد و متناسب با ارزشهای متعالی عملیاتی می گردد .

حرف آخر را که شنیدیم پر تلاش با انرژی مضاعف و شناخت از محیط و آسیبها در میدان حضور یافتیم و با این عطرآگاهی سرمستانه به فردا اندیشه کردیم که باید پیروزی و بهروزی از سر اخلاص برای ملت به ارث بگذاریم  تا با این فتح معطر به عطر حضور ماندگاری حماسه  در پهنه تاریخ را به ثبت رسانیم و الگویی  برای آینده ملتها قرار گیریم تا بدانند با هم بودن همه گره ها را خواهد گشود.

توجه داشته باشیم  نسلی فردادر انتظار است و به ما می نگرد و اوراق تقویم زندگی ما را وقتی ورق می زند و می نگرد باید به روزهایی طلایی برسد و با لبخند عملکرد امروز را در آفرینش روزهای طلایی تحسین  کند و بر ما درود  فرستد و با افتخار از گذشته یاد کند و به هویت تاریخی و مردان و زنان تاریخ ساز سرزمیت خویش ببالد.

از روزهای طلایی که در همیشه تقویم های تاریخ می درخشد ۹ دی است که باهم بودن ایرانی را به دنیا باوراند ، لحظه شناسی برای خلق حماسه  و ماندگاری ملت نستوه ایران را به جهان فهماند ،دنیااز این نمایش همگرایانه مبهوت ماند و آگاهی و بصیرت شان را ستود و به بزرگی و هوشمندی ایرانی اعتراف کرد و در این روزی که همه آمدندثابت کردند که در شناخت دام ها و فتنه ها( وَ الَّذینَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ إِلّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِی اْلأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبیرٌ [انفال / 73)از تمام خواص جهان یک گام جلو ترند و باحکم جلو دار به پیش خواهند تاخت و در دفاع از این راه هرگز کوتاه نخواهند آمد که به جاودانگی می اندیشند، و با ایثار پرچم جلوه های جاویدان یک ملت خدا باور را افراشته  نگه خواهند داشت و همه نسلها با میراث فداکارانه حضور به زندگی لبخند می زنند و دشمن با شکوه وعظمت این روز ناامید گشت و تسلیم گردید .

9 دی تصویر زیبایی از حضور مبتنی بر موقعیت شناسی  آگاهانه مردم بود و با جوهره صداقت  این یوم  ، یوم الله شد تا تفرقه ها زدوده شوند و وحدت فراگیرگردد برای تحقق انتظار و روزهایی که زرین نگاشته  و تحسین بر انگیز درج می شوند و کسی یارای مصادره آنان را ندارد و تعلق به خدا دارند بر ماست یوم الله ها را ارج نهیم و زنده نگهداریم تا بدانند ما با هم هستیم و خدا با ماست .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انتخابات شوشتروگتوند4

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:سه شنبه 1 دی 1394-07:34 ق.ظ

انتخاب ادیبانه
زبان شعر اعجار میکند ، می توان بسیاری از ناگفته ها را که ادای آنها دشوار است ظریف و هنرمندانه بدون اینکه دلخوری ایجاد شود با تک مصرعی بیان کرد ، در موسمی که همه جا بوی انتخابات می دهد وکسی حاضر به شستن چشمها نیست تاجور دیگر ببیند درمیان اشعار شاعران به جستجوافتادم تا اشعاری دراین خصوص که بتواند ویژ گیهای کاندیداها و نحوه انتخاب آنان توسط مردم در این فضای سیاست زده پیدا کنم  با این باور که زبان شعر رساترین زبان برای ابلاغ پیام و شنیدنی ترین کلام  و خوشایندترین آواست  با تعابیر و استعارات و مفاهیم دلنشین که با موسیقی موزون حس خود را منتقل می نماید و احساس همگرایی بوجود می آورد لذا در برخورد با ابیات بسیار ودیوان های شعراگاهی مصرعهایی دیده می شد ولی احساس اثربخشی اجتماعی از آنها نمی شد و عمده اشعارانتخاباتی در قالب طنزسروده شده اند ! مانند اشعار ناصر فیض ، دیگر اشعار به دلیل باورها رهنمود گونه هستند و برداشتها استباطی است وبستگی به دیدگاهها داردکه در خصوص ویژگی کاندیدا می توان از این اشعار استفاده نمود مانند شعرحافظ:

راهیست راه عشـــق کـــه هیچش کـــــناره نیست
آن جـــا جــز آن کـــه جـان بسپارند چـاره نیست
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست...
یا :

هـــر آن کــــه جانب اهـــل خدا نگــه دارد
خـــداش در همـــه حـــال از بلا نگــــــه دارد
حــدیث دوست نگــویم مگر به حضــرت دوست
کــــــــه آشنــــا سـخـــــن آشنــــا نگـــــــه دارد...

یا:

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست...
در انـــدرون مــــن خستـــه دل نـــدانــــم کــیســت
کــــه مـــن خموشـــم و او در فغــان و در غوغاست...

یا در شعر سعدی :

چون ما و شما مقارب یکدگریم 
به زان نبود که پرده‌ی هم ندریم
ای خواجه تو عیب من مگو تا من نیز 
عیب تو نگویم که یک از یک بتریم سعدی

 

آیین برادری و شرط یاری 
آن نیست که عیب من هنر پنداری
آنست که گر خلاف شایسته روم 
از غایت دوستیم دشمن داری

یا شیخ بهایی :

و را که دل از عشق مشوش باشد

هر قصه که گوید همه دلکش باشد

تو قصهٔ عاشقان، همی کم شنوی

بشنو، بشنو که قصه‌شان خوش باشد

 

تا نیست نگردی، ره هستت ندهند

این مرتبه با همت پستت ندهند

چون شمع قرار سوختن گر ندهی

سر رشتهٔ روشنی به دستت ندهند

اما در میان اشعار تاثیر گذاری که خط مشی آشکارا تعیین می کند و می تواند بیش از چند کتاب اثربخش و آموزنده باشد و آن را بهترین و رساترین دیدم شعر سوره تماشا مرحوم سهراب سپهری بود  که درمورد نحوه انتخاب کاندیداهای نمایندگی مجلس شورای اسلامی از همه مناسب تر و موافق تر با طبعم یافتم که می تواند این شعر به عنوان  یک راهبرد انتخاباتی مورد توجه کاندیدا و هوادارانشان قرار گیرد زیرا با هر کلمه اش می توانیم ضمن تبیین استراتژی با موشکافی عمیق و دقیق از میان افراد موجود روشمند گزینه خود را انتخاب نماییم و در لباس کاندید خود را به درستی عرضه نماییم و معرفی کنیم آن چه می توان از سهراب دریافت و بر گرفت صفاتی است که هر کاندیدایی بایدواجدش باشد  درخت گونگی صفت ممتازی است که درونش صفات انسانی بسیاری نهفته است ، بانشاط، سرسبز ، بارور ، سایه دار ، سربه زیر و افتاده اما سربلند و رو به آسمان ،  شاخه هایش لانه پرندگان ، بدون دسته بندی موجودات به همه خدمت رسانی می کند ، جلوه رحمانی دارد ، زیبایی آور است ، به تنفس و زندگی پاک می اندیشد، ریشه اش درزمین است ، رفیق آب است ، نگهداشت ریشه ایستادگی ، ماندگاری و حیات را با خوددارد ، درختان در مسیر تاریخ به تماشای بسیاری از عابرانی نشسته است که از کنارش عبور کردند و اما هرگز زبان به برملای رازها نگشوده است ودر اوج ضربه های تبر به دستان ایستاد تا زمین را زیبا کند گردو غبار را به خود گرفت و سیلی های محکم طوفان را بر گونه اش پذیرفت تا زندگی برای انسانها با طراوت و آسان شود!و مخلوقات لطافت هوا را شادمانه احساس کنند. رهایی از سیاسی کاری و سیاسی بازی و کمر همت برای خدمت رسانی و نفی همه الهه ها و توکل بر الله که خالق زیباییهاست جهان را در نگاه ما زیباخواهد کرد باید مانند درخت بارور شویم تا خستگان در سایه سارش بیارامند و با برگها ی سرسبزش مناظر زیبا ایجاد کند و شادابی را به ارمغان آرد و تنه تنومندش هوا را تازه کند و در تازگی هوا لبخند ها بر لب بنشیند .حیف نیست زیبایی  درخت را نبینیم و به صندلیهایی که ازتنه آن با ستیز تبر ساخته می شود بیندیشیم؟ حیف نیست چهچهه بلبل بر شاخه ها شنیده نشود؟

باید قدرت خدا را با تماشای شاخه ها و رقص برگها در جشن نسیم باور کنیم و به او که خالق زیباییهای چشم نواز است تکیه نماییم تا پیروزی و بهروزی و سعادت را برای ما فراهم آورد که هرچه هست از قدرت اوست.

مرحوم سهراب سپهری چه زیبا سروده است انگار کسی از او پرسیده بود به چه کسی رای بدهم ؟ و چنین پاسخ داده بود:

جای مردان سیاست بنشانید درخت

که هوا تازه شود...

به خدا ایمان آرید،

به خدایی که به ما بیلچه داد

تا بکاریم نهال آلو؛

صندلی داد که رویش بنشینیم

و به آواز قمر گوش دهیم،

به خدایی که سماور آورد

از عدم تا لب ایوان آورد،

وبه پیچک فرمود:

"نرده را زیبا کن!"

روح سهراب شاد و خدایش بیامرزد که به زیبا کردن نرده ها با رقص پیچکها توجه داشت .صندلی ها برای شنیدن صداهاست .
 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تنهایی یک هنرمند

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:یکشنبه 15 آذر 1394-10:32 ق.ظ

اولین جشنواره تئاترکه بعد از انقلاب در خوزستان برگزارشد مجموعه ای از چهره های قدیمی و تازه کارهای این رشته در مسجدسلیمان کنارهم قرار گرفتند وجرقه فعالیتهای نمایشی خوزستان با این اتفاق شعله ور گردید و داشته های تئاتری بروز یافتند و معرفی شدند و استعدادهای جدیدی هم برای رویش هنرنمایش شناسایی شدند آن سال در خاطر بسیاری از هنرمندان و دست اندرکاران اهل فرهنگ ماند و از آن بعنوان تاثیر گزارترین رویداد فرهنگی و هنری خوزستان در بعد از انقلاب نام می برند ، برای ماندگاری و پویایی هر امری پشتوانه و اصالت تاریخی همراه با نمادها و عناصر شکل دهنده اثر باید در افکارعمومی حفظ و نگهداری شوند و با دیده تکریم به انان نگریست تا ضمن اثربخشی بتواند نقش خود را در تحولات وارتقا مشارکت اجتماعی بدرستی ایفا کند و موجب فراهم نمودن بهداشت روانی جامعه گردد .

در اولین جشنواره نمایش " به دنبال آفتاب" از هفتکل نوشته احمدرضا نصوحی و به کارگردانی اکبر شفیعیان مقام اول را کسب نمود هر دونفر از بچه های تئاتری مسجدسلیمان بودند که خدمت سربازی خود را در پادگان هفتکل می گذراندند که عشق و علاقه آنها چنین روندی را در هفتکل استمرار بخشید در کنار آن نمیش گندم های خونین از مسجدسلیمان با هنرمندی طلبه شهید حمید قربانی نیز مقامهای متعددی را در بخشهای مختلف به دست آورد و جمع بسیاری از نوجوانان را به وادی تئاتر کشاند که بعدها از سرشناسان در کشور شدند، یکی از تاثیر گذارترین و توانمندترین تئوری پرداز و نویسنده متون تئاتری که بیش از همه در پرورش نسل نمایشی بعد از انقلاب  نقش داشت می توان احمدرضا نصوحی را نام برد که در جشنواره های دیگر این نقش آفرینی را به زیبایی با نمایش گودال، آب ، سیاه بنده خدا و.. ایفا نمود.

قبل از انقلاب گاهی به کتابخانه عمومی می رفتم و تمریناتش را زیر نظر استاد عربستانی و مهر آوران به تماشا می نشستم و ادای دیالوگهایش را می شنیدم ولذت می بردم و بعدها همراه با هوشنگ هیهاوند،داریوش باقرفر،حشمت الله قاسمی ، رضا خشنودپور ومحمد حقیقی ،محمدرضا خسرویان ،مهران حیدری ، بهروز ترکی و ...در سالن کتابخانه البته نه به اندازه ذوق آنان نرمش تئاتری می کردم . بعد از جشنواره سوم که در دزفول برگزار شد در دهه شصت از مسجدسلیمان جدا شدم و عمده تئاتری ها جذب اداره ارشاد شدند و بعضی ها را کار اداری از هنر مورد علاقه آنها دورشان ساخت و طبع کارمندی گرفتند!

ولی گاهی عشق آنها به نمایش جایی خودش را نشان می داد اما در این میان داستان احمدرضا نصوحی از دیگران شنیدنی تراست ، نصوحی کارش را ادامه داد و به تشکل سازی گروههای نوجوانان تاتر پرداخت و به تربیت نیروی انسانی همت گماشت و درفرط تنهایی و هجرت بهترین دوستان و یارانش در مسجدسلیمان ماند  ناملایمت و اتفاقات وجدایی از دوستان قدیمی افسرده اش ساخته بود و در کنجی از اداره ارشاد خلوت گزیده بود و می نوشت و با اندک حقوق کارمندی روزگار می گذراند ، اهل هیاهو نبود و زبان مداهنه نمی دانست و هرروز بیش از دیروز در خود فرو می رفت و پنهان می شد و چشمهایی که باید هنرمندان را بهتر ببینند به دلیل عدم ذائقه هنری گاهی چشم بر او می بستند و ما دردیاری با مهاجران خو گرفته بودیم و در نسیانی ناخواسته خاطره خوانی می کردیم!

سالها گذشت و ازهم گم شدیم و رفتیم وقتی می آمدیم هم همدیگر را نمی دیدیم و دیوارهای روزمرگی کسب معیشت میان ما حائل شده بودند که بنازم روضه های سیدالشهدا (ع) را که سرشار از برکت و نعمت است ، وقتی اطلاعیه برگزاری مراسم روضه هیئت عزاداری شهید بهنام محمدی را دیدم ،مشتاقانه وارد مجلس شدم و پس از منبرحاج اقا کنار چندنفر از دوستان نشستم و یکی روی صندلی به کتیبه های هیئت زل زده بود و غریبانه نقش و نگارهای کتیبه ها را می نگریست ! اصلا او را نشناختم .

چهره ای تکیده داشت در میان صحبتها که گل انداخته بود به یکباره کسی مرا صدازد !! تا روی برگرداندم  مانند جرقه ای ازجای پرید وخیره شد و نگاهش را در نگاهم دوخت ! مرانمی شناسی ؟ من احمدرضا نصوحی هستم !  کجا بودی عزیز دلم؟ گریه ام گرفته بود و مرا در آغوش گرفت و می بویید ! مزیت روضه تالیف قلوب است و پایان هجران ، از حالش پرسیدم روزهاای سختی را پشت سر گذاشته بود وقتی آز آن روزها می گفت آهی سوزناک می کشید ! می گفت از تئاتر جدا شده ام و تعجب کردم چون می دانستم نگاهش به این مقوله عاشقانه بود ! وقتی گفت : بگذریم احساس کردم نباید ادامه دهم .

 از همه حرفهایش این نکته برایم جالب بود که از وضعیت بازنشستگیش که سئوال کردم  پاسخ داد : هنوز قرار دادی هستم !! شگفت زده ماندم ! تو که در سال هفتاد وضعیت پیمانی داشتی چرا قرار دادی هستی ؟ رسم روزگار است هنگامی که کسی را نمی شناسند حق و حقوق وی را نیز نخواهند شناخت ! احمد دستهایش را مانند همیشه تکان می داد و از نبود گذشت گلایه کرد ولی به همین شرایطش راضی بود . احمدرضا نصوحی از نابغه های تاتری خوزستان در انزوایی تاریک فرو رفته است و اهل هنر باید برای بیرون آوردنش تلاش کنند و او را یاری نمایند و مدیران و برنامه ریزان به کسانی که  اندکی اطلاع از امور اداری دارند تفهیم کنند که چگونه فردی بیش از بیست سال سابقه با پیشینه موثر هنری هنوز قراردادی مانده است ! کمی با خوش بینی بنگریم و وی را نوازش کنیم او تعلق به نسلی دارد که مدرسه اعتلای اندیشه بود .         




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درهوای دوست

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:شنبه 7 آذر 1394-06:09 ب.ظ

سالگرد عملیات طریق القدس که می شود دلم هوایی می گردد ، نوع نگاهم حتی با همه روزها تفاوت بسیار پیدا می کند ! منشا این متفاوت دیدن به اتفاقات و حوادثی یر می گردد که در جهت دهی و شکل گیری اندیشه انسانمدارانه و خداباورانه تاثیرمستقیم داشته اند،8 آذر روز ظهور یک واژه در تاریخ مقاومت است که با انفاس قدسی و ایثار نسلی مقتدی به مقتدا خلق شد و هنرمندانه در فهرست شاهکارهای این مرز وبوم ثبت گردید . فتح الفتوح واژه ای سرشار از داشته هاست که فروتنانه فرش را به عرش پیوند می زنند.

برای رفیقان مسجدسلیمانی که صداقت پیشه اند حماسه جاویدان فتح الفتوح عملیات طریق القدس که منجر به آزادسازی شهر بستان در دشت آزادگان شد از همه روزها ممتازتر و ارتباطشان با آن بیشتراست  . ابتدای صبح مارش عملیات حمله رزمندگان از رادیو پخش که شد  شهید علیرضا دهقانی و شهید رسول فخارزاده در مسجدجامع کنارهم همه جوارح را به صدا سپرده بودند و از درون صدایی که برمی خاست آیات را می شنیدند که آنها را فرا می خواند و در پیمانی که از درون مسجد بستند بالها را برای پرواز  به سوی سوسنگرد باز کردند و من اما تماشاگر این پرواز بودم که هردو چه مستانه و با رموزی پر از الفبای عاشقی در آن مقصد هیچ پدیده خاکی را نمی دیدند و همه جا بوی خدا داشت رهسپار شدند .گامهایشان محکم و با نجوایی که معنایش را نمی دانستم و با زبانی خدایی که رموزش را فقط خویش می دانستند گفتگو می کردند و برای پرواز ساز و کارها را جستجو می نمودند.

چشمهای خیره من به اشاراتی که بوی عرفان و معنویت می دادند مانده بود ،درنگاهشان تفکر به فردا و در هوای دوست بود و پر از یاد دوستانی با یادگاری های مملو از صدق ،صفا ،مهربانی که روزی در پایگاه مقاومت مسجدجامع کنارهم می نشستند و امروز با کلماتی ازخون حماسه می نگارند و این ماموریت از خدا گرفته اند و از داغ فراق لب به حسرت می گزند که چرا در این میدان حضور ندارند و عزم خود را برای ایفای نقشی که در نگارش حماسه بایدبازی نمایند جزم می کنند ، ماندن را فراموش کرده اند قفط می دانند باید بروند تا بمانند و رفتن رابرای با هم بودن بر می گزییند تادر کنارشان باشند و آیین رفیقی بجای آورند

دو پرنده عاشق از مسجدپرواز می کنند تا بربلندای بام سوسنگرد بنشینند،اشتیاق پرواز آنان را به آسمان می کشاند و آسمانی می شوند تا از آسمان روی زمین را ببینند و بر کوچکی اش و حال دلدادگان به زمین تاسف بخورند و به بزرگی ملکوت واقف شوند که رسم پرنده بودن است و من تماشاگرم و  درمیان رفتن و ماندن قرعه به  ماندن انداخته ام و از پرواز جا می مانم ، رسول و علی هردو انگار از چله کمان رها شده اند با شتابی که دیدن را برای چشم زمینی دشوار می کند و رفتند تا بمانند و جاودانه شوند و من ماندم تا بمیرم ! چه تفاوتی! و آن دو پرنده عاشق با آزاد سازی بستان خود را نیز همراه ستارگان درخشان آسمان شهادت آزاد نمودند تا بر انوار جهان بیفزایند و اقتدایشان را همه نسلها به خورشید بنگرند و فروزش خورشید را باور دارند.

آن روز که جوان بودم و جوانی کردم ، دست خویش را در سوسنگرد از شهدا رها نمودم و با بال شکسته پرواز ندانستم و برزمین افتادم تا بیشتر یاد بگیرم و بالها را برای اوج گرفتن از زمین با فرا گرفتن عرفان و ارتقا معرفت پرورش دهم  اما چه حیف ! زمان گذشت و هنوز از این کلاس  فارغ التحصیل نشده ام شاید اخلاص نمی دانم و آنها رفتند و من در این ماندن  از مرز جوانی عبور کردم و سپید موهایم گواهی به پیری می دهند و آنان با پروازعاشقانه در جوانی باقی ماندند با تصاویری که در هر خانه ای بیشترفاب گرفته می شوند و در معابر به عابران لبخند می زنندبا همان هیبت همیشگی و هر رهگذر در مقابل ابهتشان با خضوع سر تعظیم فرود می آورد و من با نفسهای خسته  غریبانه در حسرت یک نگاه از آسمان به زمین بر پهنه خاکی میخکوب شده ام و یارای ایستادن ندارم و دور افتاده ام .

سالهاست در امروز با یاد آن عزیزان پاک دل را تسکین می دهم بازگشت به یاد در کنار بودنشان آرامش می یابم و در این فرصتی که غنیمت است تلاش می کنم تا شرمنده نشوم ، اماباهمه آنچه در خاطر دارم باز جرات نگاه در چشمانشان را حتی در درون قاب ندارم و با گره خوردن نگاهشان در نگاهم سر بزیر می اندازم  و خیس عرق می شوم ، نگاهها درون خود سخنها دارند باید رمزصدا ها را دانست تا صدای نگاه هر شهید را شنید ،
آری شهیدان هر روز که می گذرد از دیروز جوان تر می شوند و با عنصر جوانی خون تازه به رگهای این جامعه جاری می سازند تا قلبها در تپش روزگار از شهید مانده توقف نکنند و رگهای انسانها با خون تازه زندگی را زیباتر از هر روز ببینند و به هوای زیبا پسند پر بگشایند.
حکایت رسول فخارزاده و علیرضا دهقانی داستان دو پرنده عاشق مسجدسلیمانی است که از قفس تن رها شدند و با بالهای گشوده در پروازی زیباپسندانه در هوای دوست با هجای الفبای عاشقی از پایگاه مسجد جامع شهرمسجدسلیمان جاودانگی هدیه دادند و عطر نگاهشان برای همیشه پایگاه مسجد را معطر ساخت . وقتی ۸ آذرمی شود دلم هوای بوییدن گلهای باغ بستان دشت آزادگان را می نماید تا بر مشام خویش بوی کربلا احساس کنم و با هق هق گریه هایم و اشکهایم از یاد شهیدان سرمست می شوم و به پروازمی اندیشم .

درود خدا بر شهدای پاکباز سرفراز عملیات شکوهمند طریق القدس که منجر به آزاد سازی بستان گردید و یادشان گرامی باد .

باد صباگذرکنی ار در سرای دوست

برگو که دوست سر ننهد جزبه پای دوست

من سر نمی نهم مگر اندر قدوم یار

من جان نمی دهم مگر اندر هوای دوست

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تحلیلی برانتخابات شوشتر و گتوند (بخش سوم)

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:یکشنبه 1 آذر 1394-04:58 ب.ظ

ماراتن انتخاباتی برای کسب یكی از كرسیهای سبزبهارستان در شوشتر آغاز شده است و هیچكدام از دونده ها در انتظارشلیك تپانچه استارتر از خط استارت نماند و بر خلاف مقررات و قواعد مسابقه به سوی خط پایان حركت می كنند البته بسیاری از دوندگان به پایان مسابقه نمی اندیشند! اما به امیدی دست از تلاش بر نمی دارند و مسیررا ادامه می دهند! شاید به گمانی، گذری ،گلی و گداری به شوق یک خیز بلند!!!!

  دراین مسابقه نفسگیر گاه دوندگانی كه در تبعیت از عادت دیرینه مرده پرستی ، تصویر مرده ای پیش رو قرار می دهند و در مقابل دوربینها می گریند و بی محابا چهره ای مغموم از خویش به نمایش می گذارند! تا اوج فرو رفتن درباور مرده پرستی را آشكار سازند و البته دلی بدست آرند و همراه بیشتری بیابند! شاید صدای بیشتری از تماشاگران برای تهییج و تشویق برخیزد و در پشت تصویر مرحوم ، نقش و تصویر اسپانسر بر تن پوشش پنهان گردد!!.

هرکدام از درخط قرار گرفتگان ماراتن با خوش خیالی از هورا كشیدن تصنعی سكونشینان سرمست و در گم گشتن درون اوهام غرق می شوند  و برای دیگران پازلی ترسیم می کنند و دراین خط ونشان كشیدنهای عجولانه بدون در نظر داشتن چاله چوله های پیست، صدرنشینی را برای خویش مسجل می داند و دیگران را با تبختری مستانه دنباله رو می شمارد !با اینكه علاوه بر زمانی كه باقیمانده است ،مسیری طولانی هم باید طی شود كه در خوش خیالی محض دشواریها فراموش می گردد. شاید قطعه گمشده پازلش هرگز یافت نشود.

به این دوندگانی که هنوز سهمیه حرفه ای گری را در ماراتن ملی کسب نکرده اند باید عرض کرد که با یك بررسی كوتاه در تاریخچه انتخابات بعد از انقلاب اسلامی متوجه می شویم رویكرد مردم شوشتر درادوار مختلف انتخابات رویكردی مرجوعانه مبتنی برسنتگرایی ، ‌ تكیه به پیشینه خانوادگی بدون التفات به قابلیتها ، اعتقاد به سنتها و ارزشهایی كه ریشه در جغرافیای بومی دارند بدون تلاش برای برجسته نمودن ارزشهای ملی،همراه دانستن فرد با باورهای تاریخی و همگامی در عرصه های مختلف اجتماعی بدون لحاظ كردن اردوگاه سیاسی ویژگی مستمربوده است كه لازم است مورد  مداقه قرارگیرد .

 اگر چه نمایندگان منتخب هر كدام بر اساس بضاعت قدمهایی برای بهبود اوضاع برداشته اند ولی بخش عمده ای از مردم معتقدند كه نمایندگان شوشتر در انجام رسالت نمایندگی موفقیتی نداشته اند اما نوع گزینش و انتخاب  زاویه و سمت و سوی نگاههای مردم در همه ادوار با وجود مشاهده كاستیها تغییری نداشته و مكرر این چرخه را تكرار نموده اند! متاسفانه نخبگان و اهل علم نیز نقش خود را در تغییر نگرش موجود در جهت بالندگی بدرستی ایفا نكردند و حتی بالعكس گاهی این امر را دامن زدند و تقویت نمودند و مخالفان را به حاشیه راندند هر چند خیزش تحول خواهانه فراگیر مبتنی بر یافته های روز آمد و توسعه علمی  شکل گرفته است ولی مقاومت افرادی که خود را ذیجق تراز دیگران می دانند وبا روشهای مختلف و بهره مندی آنان از امكانات و اهرمهای قوی مجدداُ فضا را به سابق سوق می دهد و میزبانی دائم از مهمانان تهرانی را بر ساكنان بومی ترجیح می دهند.

در دور اول سید محمد جواد شرافت معلم انقلابی آموزش و پرورش شاغل در تهران به اقتضای شرایط و البته پیشینه انقلابی مورد اعتماد قرار گرفت و روانه مجلس گردید که در حادثه هفتم تیر به فیض شهادت نائل آمدند ، خوشا به سعادتش .

در انتخابات میاندوره ای سید محمد تقی آل غفور ازسادات و خانواده روحانی و از افراد فعال هیئتهای مذهبی انتخاب و کرسی نمایندگی را به این روحانی جوان سپردند كه شرایط ابتدای پیروزی انقلاب و ضرورت دفاع مقدس اقتضائاتی می طلبید و نوع مطالبات با امروز  تفاوت داشت.

دوردوم  جناب حجت الاسلام سید محمد کاظم امام موسوی هم از تهران آمد و در رقابت با خاندان آل غفور كه قدرت سیاسی را در آن زمان درشوشتر بدست داشتند برخلاف باور مدعیان پیشی گرفت و توانست ردای نمایندگی مردم را بر تن كند . 

 دوره سوم نیز با همین روش قدرت گریز مردم در میان بهت مدعیان باز حضرت حجت الاسلام سید محمد کاظم امام موسوی بر مسند وکالت مردم نشست و صف بندیهای رایج متمایز از جناحهای کشور از این دوره آغاز گردید .

دور چهارم جوانی به نام ذبیح الله کریمی نماینده شوشتر شد که ایشان هم از تهران آمدند ولی نگرش تهرانگرایانه نداشت و این بار طراحان و میدانداران همیشگی یكی از مدیران را یرای رقابت به صحنه آوردند و در نبود رقیبی از سادات معظم یا بیوت ریشه دار تاریخی در صحنه  ، رقابت در قالبهای دیگر و به شكل نهان كنشی ظاهرگردید و تهرانگرایان سنتی با از دست دادن لایه های زیرین كه پیوسته نقش تعیین كننده ای داشتند نتوانستند وحدت همیشگی در تاثیرگذاری درون فضای انتخاباتی راحفظ كنند تاهدایت و سازماندهی به سمت دیگری رود و مجبورشوند به سختی ازاین رویكرد تمكین نمایند .

در دور پنجم لیدران با آسیب شناسی جدی به ترمیم شكاف دوره قبل پرداختند و مجددا" با تقویت رویكرد پیشین و چاشنی تعصب برای كسب كرسی از دست رفته با یك روانشناسی اجتماعی دقیق و در نظر گرفتن شرایط حاكم بر فضای شوشتر ناشی از تاثیر مصیبت فقدان علامه بزرگ آیت الله حاج محمدتقی شیخ شوشتری به دکتر محمد علی شیخ استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران و تنها فرزند ذکور علامه روی آورده و با درخواست و پافشاری ایشان را برای كاندیداتوری از تهران به شوشتر آوردند تا سخاوتمندانه نماینده ای از نوع اول وارد مجلس شود و دوره های ششم و هفتم نیز این امر تكرار گردد لیكن در دوره هفتم نگرش تغییر گرایانه مردم که از دوره چهارم بلوغ یافته بود بخوبی خود را نشان داد ولی اراده مخالفان این رویكرد در شناخت بیشتر از جامعه مخاطب ، مانع تحقق تغییر نگرش انتخاباتی گردید و دكتر شیخ برای سومین بار به مجلس شورای اسلامی راه یافتند

در دور هشتم حجت الاسلام سید محمد سادات ابراهیمی با استفاده و تقویت موج تغییر خواهانه دوره هفتم  و البته با تكیه بر باورهای سنتی وارد عرصه شد و بعنوان اولین فردی كه بعد از انقلاب از تهران نیامد(سوای میاندوره ای دور اول) مورد اعتماد مردم شوشتر قرارگرفت و به مجلس راه یافت و باهمه كاستیها یك خود باوری در میان جوانان و نیروهای ساكن ایجاد كرد تا اعتماد به آنان تقویت گردد.

در  دوره نهم بازهم نگاه غالب در رقابت با تهرانگرایان برتری یافت ، در این دوره علیرغم موج تحول خواهی ولی مقاومت در مقابل اراده مردم ساکن بومی مانع از اجرای بسیاری از طرحها گردید و برای تبرئه  گذشتگان نارساییها و طرحهای بر زمین مانده را زیركانه به شرایط جدید نسبت داده اند و با سنگ اندازی از پشت دیوار برای ورود و فتح مجدد كرسی نمایندگی تلاش می كنند كه متاسفانه سادات ابراهیمی نماد تغییر گرایان بجای موانست و پاسخ به مطالبات تغییرخواهان با ایجاد حلقه ای محدود و رفتاری رادیكال بدون تعریف جغرافیای سیاسی و عقبه تاریخی مخاطبان به تدریج درحال غلطیدن به دامان تهرانگرایان است و ازعمق جامعه مخاطب فاصله می گیرد! كه نومیدی را به اردوگاه شهروندان تزریق می كند. شاید با چنین شرایطی که درحال شکل گیری است در دوره دهم باز درب بر همان پاشنه به چرخد!!

انچه را  تجربه نشان می دهد و روندپیروزی در انتخابات شوشتر را مشخص می سازد ، پول ، شب نشینی ، طایفه ،زور و وابستگی سیاسی به اصحاب قدرت نیست بلکه تکیه بر ارزشهای دینی ، شناخت جایگاه تاریخی  و ریشه داری، پایبندی به آداب بومی ، احترام به سنتها، توجه به روابط انسانی در پروسه زندگی ، رفتار و اشتهار اجدادی ،  ارتباط عمیق با هیئتها و روحانیت  و عدم تفکیک مناطق بومی در نگرش به محیط شاخص های اصلی و تعیین کننده نماینده مجلس است یعنی باید دانست كه شوشتر ، گتوند ، عقیلی ، میان آب ، شعبیه ، دیمچه ، مدرس ، سرداران و... برخلاف صف بندی رایج خواص، دارای خاستگاه مشترک براساس قرابت تاریخی می باشند و نگاه جزیره ای به هریک از این مناطق بهم پیوسته هیچ رهآوردی جز جدایی و دور شدن از قاطبه مردم را همراه نخواهد داشت ،

 در كنار این مولفه ها باید اضافه کرد که از حوزه انتخابیه شوشتر علیرغم كاندیداتوری مدیران متعدد و البته متعهد و متدین با کارکرد مثبت هرگز مسئول اجرایی یا مدیران ارشد دولتی  علیرغم تلاشهای بسیار در ادوار مختلف از این حوزه به مجلس راه نیافته اند و عمده نمایندگان منتخب با نگرش فرهنگ مدارانه و صاحب کرسی های آموزشی با توجه به نگرش غالب در شوشتر توانسته اند در این ماراتن رقبا را پشت سر بگذارند ،

 گزینه عدم تمایل به مدیران با وجود حضور شكوهمند و حداكثری مردم در انتخاباتها می تواند ملاك و ارزیابی خوبی ازعدم رضایتمندی مردم نسبت به عملكرد مدیران و ارائه خدمات شان باشد كه با زبان رای پیام را ابلاغ می نمایند اما کاش کسی این فریاد خاموش مومنانه را بشنود!و مدیران به این امر توجه میكردند ودر رفتار خویش تجدید نظر می نمودند و خود را برای ورود به این عرصه به زحمت نیندازند و برای خدمت به مردم بهتر اندیشه كنند وبا انتخاب اولویتها توفیق و سعادت خدمت که بزرگترین عطیه و موهبت الهی است را از خود سلب ننمایند .

مشکل خیلی از همشهریان در اینجاست که جغرافیای شوشتری را نمی شناسند و با برخوردهای قیم مآبانه در امر رقابت ورود می کنند و همین امرموجب می گردد تا آخر عمر به آنچه اندیشه كردیم نائل نشویم و تسلیم فرمانی كه علیرغم میل ما صادر شده است می شویم! باید آیین فرمانبری را فقط در اجرای فرامین الهی و در قامت یك سرباز برای امام یادبگیریم تا سربلند شویم و در پهنه تاریخ چون نیاکان با سربلندی ماندگارگردیم .

 و این بارهم متاسفانه همه رقابت بین تهرانی ها است و با حسی سرشار از انتقام بدون توجه به تبعات اجتماعی سخاوتمندانه پیست را به تهرانی ها سپرده ایم و خود بر سکوی تماشاگری نشسته ایم و با دمیدن شیپور بوقچی ها بازار رابرای پیروزی دیگران گرم می كنیم و دراین بازی در عدم اتكا به نگرش خودباورانه ، فقط بروز شكاف و ایجاد تقابل درونی در جهت تامین منافع دورنشینان تهرانی را در این میزبانی خود خواسته سهم می بریم ، دوپینگیهای تهرانی خیال راحتی دارند! با همین آرامش  اسپانسری ازسرعت بیشتری نسبت به دیگران برخوردارهستند ! باید باور كنیم که فرزندان خویش بهتر می توانند مرهم زخمها را بشناسند ، بسیاری از نگرانیها و عدم درك متقابل ناشی از این عادت كهنه تهرانگرایانه ترانسفرپسند است كه ترك آن هر چند دشوار است ولی باید عملی گردد و پیست را به فرزندان بسپارند و فضا را از اندیشه خود برتر پندارانه بزدایند.

لاخوف علیهم و لایحزنون  . خداوند عاقبت همه را ختم به خیر نماید و عمر باعزت برای دفاع از ارزشهای والای انسانی ـ كه خداوند برای شناخت آنها كتاب قرآن را فرستاد ـ عطافرماید همان كتاب با عظمتی كه خداوند در آن فرموده اند : اناهَدَیناهُ الّسبیل امّا شاكِرَا" و امّا كفورا ـ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خوزستان بی نیاز

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:شنبه 23 آبان 1394-12:10 ق.ظ

 برگزاری یادمان رمان نویس و منتقد ادبی نامورخوزستانی مرحوم فتح الله بی نیاز بهانه ای شد تا این یادداشت را بنگارم .
 شبکه های اجتماعی، پوشش اخبار و رفع نقایص وکوتاهی در انجام وظیفه اطلاع رسانی ، آگاهی بخشی و روشنگری نهادهای رسمی را به عهده گرفته اند واین خلا رابا بهره مندی از سرعت ارتباط پر می کنند و نقش خود را در انتقال اخبار ومفاهیم برای روز آمد کردن مخاطبان توسط کاربران به شایستگی ایفا می نمایند و در غوغای قدرنشناسانه آنان که با صبوری و تحمل مردم به جایی تکیه کرده اند اندازه و وزن واقعی شان رامدلل برای جامعه برملا می سازند
 همانانی که نشستن و فرمانرانی غافل از فرمانبری فرمانبران را پیشه کرده اند در شعفی معتبر به ورقی و متصل به فرجه ای که انبوهی ناله درون خود دارد تکرار سرنوشتهایی که بارها در اوراق کتاب تاریخی دیده است رافراموش کرده و برهر امری به دلیل عدم تعلق به جغرافیا ترجیح می دهند! و چالشهای پیش روی را در فقدان نمادهای نسلی نمی شناسند و نمی دانند.
 اطلاعیه ای در شبکه های اجتماعی در مورد برگزاری یادمان فتح الله بی نیاز نویسنده و منتقد ادبی بزرگ خوزستانی منتشرگردید ساعت ۱۸ روز یکشنبه ۱۷ آبان تالار مهتاب اهواز تا راغب شوم بر مبنای همریشگی و به پاس تلاشهایش درباب ادبیات داستانی و نقدادبی به مکان یادمان فرزند خوزستان در پایتخت کتاب راهی شوم ، روز یکشنبه است انگار هرگز کسی دراین استان پایتخت کتاب به نام بی نیاز وجود نداشته است ودر فضای سیاست زده خبری نیست دربنرهای مختلفی که درمعابرشهرشلوغ نصب شده است نامی از بی نیاز نمی بینم!
کمی آن طرف تر شلوغ است و پلاکاردهای متعدد جولان می دهند در عزای فردی که چون مدیر نیستم نمی شناسمش! کت و شلوارپوشهایی که از سر نیاز به مجلس ترحیم می شتابند وجماعتی که انگار دل ندارند !با رفتاری تصنعی ردیف شده اندتا ارادت به جای آورند غافل از خالق ،عجب روزگاریست!! کاش ورق برگردد و فردا شود کسی به نیکی نامشان را بر زبان نمی راند و دعایی برایشان زمزمه نمی کند! در این وانفسای کاوشگری نان گاه بیش از ظرفیت سفره ها و هم خیلی دورتر از سفره ها مردن هم حکایتی دارد! و با تاسف عبورمی کنم و نگاهم را از دورهای نزدیک شهر جدا می سازم.
من جلوی تالارمهتاب در بلوارساحلی کیانپارس در کنارمشتریهای همیشگی همایشها که پر از دغدغه اند و گمنامی را برگزیده اند ایستاده ام چه زیباسخن می گو یند ، چه خوب ادبیات داستانی را می شناسند!با اندوخته ای از دانسته ها وداشته های بسیار به فرزندان فرهیخته دیارشان خردمندانه می نگرند!
روبرو ی تالار ،پارک است پر از جوانکهایی که می خندند و دراین چشم انداز جاری بودن زندگی را می بینم ،عقربه های ساعت از ۱۸ عبور کرده اند و با تاخیری عادت گونه وارد تالار می شویم و تعارف یک کیک و آبمیوه روبروی تصویر فتح الله بی نیاز که در اوج بی .نیازی اماغریبانه از درون تک بنر و از میان نامهایی که کنارش نوشته اند به همه مهمانانی که وارد می شوند با تامل نگاه می کند! معلوم است گلایه دارد ، از ابتدا تا انتهای تالار می دانندکسی نمی تواند نگاهش را مصادره کند او فرزند خوزستان است و به ایران تعلق دارد، با نگاهش دردغربت فرهنگ و کتاب و ادبیات داستانی را می توان دید و نگاهش را درک می کنم ،
در زاویه ای روی سن تریبونی کز کرده این بار لبخند می زند و دلداریم می دهد که کسی سکوت را خواهد شکست و مجری با کلمه ها و خوانش خانه های شعر آرامم می کند و از اینکه فرصتش در بکاربردن عناوین و پستهای اداری مهمانان نمی سوزد بیشتر ارتباط با تالار برقرار می کند، اساتید ادبیات داستانی ازتهران آمده اند تا همشهری ما همان کارگر زاده مسجدسلیمانی را به ما معرفی کنند و با بازگویی خاطره ها بر فراموشی حضار نهیب زنند در اوج غریبی!
حس عجیبی دارم حتی صندلی های جلوهم افراد عادی نشسته اند ،هیچکس غیر عادی نیست یعنی همه فارغ از سیاسی کاریهافرهنگ را می شناسند حتی صندلیهای جلویی هم رنجی از نوع مسجدسلیمانی دارند وبا بوی نفت خوگرفته اند بی سهم! مزیرانی که منظره شهر را زیر بارش باران اسیدی بنرهای ملون خسته و ملال آور کردند راز نبودنشان را درمی یابم که نویسنده ترجیع بندی برای شاعران جوان هم عادی بود و هم بی نیاز. او به بنرها نیاز نداشت همو که تشییع جنازه زنده بگور را نوشته بود. و درمی یابم برای زندگی خوب باید کتاب خواند تا از درون کتابها سرمایه ها را یافت و درحلقه تنگ مرگ نیفتاد ،
دراین مسیر می توانیم با جستجوگری سرمایه های بی نیازی که وجوددارند را تکریم کنیم ،باور کنید مسیر ارزشمندی است و ارزش سرمایه ها را خواهیم شناخت هرچند بی نیازها بی نیازند و برای اعتلای زادبوم خویش و گریز از فضای آهنربایی سیاست به این نامها نیازداریم. و بازدر غفلتی آشکار فردادوباره تکرار می شود. بازهم خیلی عادی می نویسند: فلان بزرگ و نیکنام روزگار درگذشت!! و ما می مانیم با بنری درون یک تالار ومزیران فاتحه خوان کمی آن طرفتر از تالاربه ردیف بدون اینکه خمی به ابرو بیاورند، دریغا خوزستان را پایتخت کتاب می خوانند با قفسه هایی خالی از کتاب!ونگاه پرازگلایه بی نیاز.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انتخابات شوشتروگتوند (بخش دوم)

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:سه شنبه 19 آبان 1394-04:15 ب.ظ

تلاش افرادی که خودرا در محک قضاوت مردم قرار داده اند برای ورود به مجلس شورای اسلامی هرروز داغ تر می شود و همراه با چهره های تكراری ، نام و چهره های جدیدی مطرح می گردد ، جای امیدواری است كه اکثریت با برخوردهای ایجابی به جلو می روند و کمتر به امور سلبی می پردازند، دراین میان حضور مسافرانی که به زور خویش را به مهمانی دعوت می کنند اما آداب تکریم مهمان نوازان را بجای نمی آورند رنج آور است وباز افرادی که روزی خدمات شایسته ای از دل و جان و از سر اخلاص نموده اند و امروز آن گوهر بی ادعا را با به رخ کشیدن بی محابا به حراج می گذارند! و در بازار سوداگری ارزان می فروشند .

در بین این نامها افرادی دیده می شوند گاهی آرزوهایی در دل ، لبخندهایی از سر شوق بر لب ، خودرا با رویایی هایی که انگار جهان در دستان اوست بر خر مراد می بینند ! از مصاحبه می گریزند و دیگران را متهم می کنند و از هوشیاری مردم غافل هستند.

و باز افرادی كه فقط مرثیه خوانی می دانندو خود را بیشتر مدیون می سازند !كه در روبرویشان چشمانی مبهوت که چرا همه از مصایب و بلایا می گویند و زبان شكر نعمت در كام ندارند!

شكر نعمت ، نعمتت افزون كند

كفرنعمت از كفت بیرون كند

گاهی با بشکه هایی مملو از رنگ سیاه که در عبورگاهان می پاشند تا آنان هم به تماشای سیاهی روی آرند و از لذت مناظر زیبا حذر نمایند تادر این همسو نگری سیاه نمایانه  بر سریر مراد نائل آیند! و در این بیراهه چنان غوطه ورند و مشعوف که هر چه فریاد بر آری بازگشت نشاید و تکراری محتوم بدون برگشتن و نیم نگاهی به پشت سر با اتفاقات و رویدادهایی که سیاه کاران بجا نهادند ! و با گسترش این نگاه ، دسته گلهای امید در انتظار هدیه به دیگران خشكیده می شوند.

باید از گذشته درس گرفت و تجربه اندوخت و با این تجربه به ظرافتها و مطالبات اجتماعی توجه نمود و آنان رامتناسب با ظرفیتهای موجود  قالب ریزی کرد با دستانی پر از بذر امید برای آینده ،انسانهای پیش رو را همراه و سرزمین تشنه را بارور نمود و  باپرنمودن از شکوفه لبخند ، شادابی فراهم كنیم زیرا به یقین نسل سرخورده و مایوس در تصمیم گیری ها و تحولات اجتماعی و  آبادانی مشارکت نخواهد کرد و با انفعال ناشی از عدم استراتژی، پسرفت و رکود و خمود و عدم بهره وری را با خود به همراه خواهد آورد  لذا کاندیدای احتمالی سعی نمایند با الهام از رهنمودهای حکیمانه مقام معظم رهبری و براساس مطالعه دقیق سیاستهای مدون و قانون برنامه با شناخت از امکانات :

 1ـ شعارهای خود را واقع گرایانه و متناسب با ظرفیت موجود نمایند و از خیال پردازیهای ایده الیستی حذر کنند و با توقعات فزاینده فراتر از پتانسیل و مصوبات قانونی زمینه چالشهای منطقه ای و بی اعتمادی را فراهم نكنند تا هزینه های سنگین به جامعه تحمیل نکنند که مردم سره از ناسره را به خوبی تشخیص خواهند داد .

 

2ـبا رعایت اخلاق حسنه و مدارا به توانمندی خود توجه داشته باشندو باموضع اتهام وارد این عرصه نگردند که مورد استقبال قرار نخواهند گرفت ،متاسفانه در این مقطع عمده كسانی كه وارد این عرصه می شوند نوک تیز پیکان را به سوی نماینده فعلی می گیرنددر صورتی که قضاوت مردم بر اساس شایستگی خواهد بود که قطعا" در قضاوتهایشان ضریب خطا بسیار اندک است ..

3ـ تزریق امید به آینده اصلی ترین راهکار برای ایجاد مشارکت حداکثری خواهد بود و تلاش گردد تا در رفتار و گفتار یاس و نومیدی به جامعه منتقل نشود که این امر علاوه بر جدا شدن از اردوگاه انقلاب به میزان مشارکت مردمی زیان وارد خواهد کرد و انگیزه را می میراند و حرکت زایی نخواهد کرد.

هرچه با تفکر و تکیه به قابلیتهای ارزشمدارانه ،برنامه ها با مطالبات بومی انطباق داشته باشد شانس پیروزی افزایش می یابد و تکیه بر عناصر قومی ، مالی و صرف هزینه های هنگفت با ریخت و پاشهای آن چنانی توفیقی حاصل نخواهد کرد و قاطبه مردم از این امر رویگردان خواهند شد زیرا احساس می نمایند که در احساس همدردی و همراهی با مطالبات مردمی ناتوان و بیگانه می باشند وجامعه اسلامی چنین روشی را بر نخواهد تافت.

از ایجاد ناهنجاریهای بصری اجتناب شود یعنی چسباندن تصاویر ، پوستر ، بنر های تکراری و مدا ومت در معابر موجب کسالت و اختلال بصری می گردد و حس بیزاری از این آلودگیهای بصری رقم می زنند و واکنش های مختلف را بر می انگیزد و جبهه تقابلی را فعال می سازد.

باید به امور شهروندی و احترام و تکریم مخاطبان توجه کرد و عنصر قومیت را در قالب و ساختار شهر و امورات شهری و در درون وحدت ملی به منظور بالندگی  و شکوفایی استعدادها و بروز توانایی برای ارتقا جایگاه بین المللی کشورتعریف کرد ، چنانچه قومیت در اولویت قرار گیرد به دلیل تضاد با مطالبات ساکنان  شهری از یکسو  و خلل در عزم و اراده ملی از سوی دیگر واگرایی را جانشین همگرایی نموده و پارادوکس ناشی از تجمیع دو عنصر ،انفکاک اجتماعی را به همراه خواهد داشت و درفعالیت میدانی به انزوا کشیده خواهید شد و هر عملیاتی با پدافندی مبتنی با خرد روبرو می شود.

شوشتر مال شوشتریهایی است که سالیانی طولانی کنارهم زندگی کرده اند یعنی آنکس که در آن جغرافیا حیات دارد و تنفس میکند ذیحق است کسی نمی تواند حقوقش را نادیده بگیرد باید فضارا برایش تلطیف کرد تا بهتر تنفس نماید و زندگی کند! نه اینکه راههاچنان بر او بسته شوند که احساس سرخوردگی نماید و در بهبود شرایط مشارکت نکند بلکه به نحوی از همه سازوکارها به مقابله استفاده کند لازم است الیت انگارانه ورود شود وبه نوعی عمل نمود که تاریخ پر فراز و نشیب و همراه با افتخار و دلاوری نسلهای جغرافیا ی موجود و همزیستی مسالمت آمیز به فراموشی سپرده نشود و با زبان تکریم جهت تقویت باورها و ارزشهای تاریخی جغرافیای شوشترهنرمندانه گام برداشت تا امنیت اجتماعی را تضمین کرد و غائله گریزی نمود.

 بایدقواعد انتخابات را فراگرفت و بدانیم که این فضا جای سواری نیست ، مرکب چموش است و عرصه پر از بد اخلاقی ! که با رعایت اخلاق بدون واکنشهای متقابل و معوض و با صبر و سعه صدر می توان راه را پیمود که در این راه پر خطر باید مواظب بود از آرمانها و اعتقادات و عهدی که بسته اید فاصله نگیرید .اگر کسی احساس سواری کرد ! زود پیاده خواهد شد پس باید احساس نمود می توان شادیهایمان را بدهیم که غمها را دیگران محصور خواهند کرد تا سراغمان نیایند اگر خالص باشیم با پای پیاده می توان به قله رسید.

8 - به نقاط قوت بیش از ضعفها پرداخته شود ، هر کاندیدایی نظرات خود را طرح نکند بر ابهامات می افزاید ، مهربانی گوهر ارزنده فتح قلوب است .

خداوند با راستگویان است .

 


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

توضیحی بر نوشته انتخابات بخش اول

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:شنبه 18 مهر 1394-09:43 ب.ظ

درمورد تحلیل بخش اول انتخابات شوشتر و گتوند بعضی از دوستان نكاتی را متذكر شدند كه لازم دیدم مواردی ر باستحضار برسانم:

1ـ بیش از 50 نام مدعی كاندیداتوری در این حوزه می باشند كه بنده در مورد پروسه انتخابات تحلیل ارائه نمودم و خبر رسانی نكردم یعنی اینكه خود را ملزم به معرفی كاندیدا نمیدانم و مسئولیت اطلاع رسانی ندارم ،علیرغم وجود شایستگی و فرهیختگی در بعضی نامها و دوستی دیرینه ای كه با ‌بعضی از آنها دارم ولی در حد یك نام باقی مانده اند و در كورس قرار ندارند.
2ـ اسامی بر اساس الفبا درج شده اند و اولویت بندی نشده اند
3ـ واژه چینش افتراقی و ائتلاف گریزانه موجب پیش افتادن نماینده فعلی در رقابت و احتمال پیروزی مجدد و افزایش شانس وی را دارد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بچه مسجدی ها

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:جمعه 17 مهر 1394-03:34 ب.ظ

یادش بخیر

اوایل انقلاب خیلی عشق تهران داشتیم تا اینكه بطور اتفاقی فرصتی شد  با چند نفر از جوانان مذهبی نمره یكی آن روزها تصمیم خود را عملی كردیم و با مینی بوسهای گاراژ اطمینان مسجدسلیمان بسوی اهواز راهی شدیم و از آنجا با ذوق زدگی سوار برقطار عادی عازم پایتخت گردیدیم. صدای قطار بر خلاف این روزها خیلی خوشایند می آمد و ریتم شادی داشت !

چند روزی فارغ از وابستگیها و دلخوش از قدم زدن در خیابانهای بزرگ پایتخت و گذر از سایه سار درختان چنار كنار خیابان به هرجا که دوست داشتیم وتوانستیم از محل فیلمهای سینمایی كه در سینما دیانا و ستاره آبی دیده بودیم تا میادینی كه حماسه های مردمی در آن خلق شده بودند سرک کشیدیم و گاهی هم با اتوبوسهای دو طبقه به مقصدی نامعلوم می رفتیم!  البته با سفر تجربه جدید اندوختیم و از نزدیك عظمت پایداری و باهم بودن ملت را در نمادهای یادگار مشاهده می كردیم و مصمم تر می شدیم.

 از جمله جاهایی که رفتیم حوزه هنرو اندیشه اسلامی بود که بعدها به نام حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی نام گرفت ،آنجا افرادی بودند که رفتارشان برای من خیلی جاذبه داشت و با دیگرانی که دیده بودیم  تفاوت داشتند ! خاكی بودن ، اخلاص و روابط عمومی قوی آنها احساس خوبی ایجاد می كرد فضای ساختمان آنجا با حضور این چهره ها طوری هنرمندانه می نمود که دوست داشتیم بیشتر توقف کنیم و بر پوسترها و تابلوهایی كه با چینش شكیلی بر دیوارها قرار داشتند نگاهی بیندازیم و دریایی راز را از زندگی درون تابلوها كشف كنیم! وقت خداحافظی از آنجا چند پوسترزیبا با طراحی گرافیکی به همراه چند مجموعه کتاب داستان با عنوان بچه مسجدی ها که نوشته های نویسندگان انقلابی مسلمان بودند از اهالی حوزه هنری هدیه گرفتیم و با یك حس خوب خارج شدیم ، بعدها به مطالعه کتابهای بچه های مسجدعادت کردیم و مانند تماشای سریالهای تلویزیونی.

 داستانهاو مطالب كتب را پیگیری می نمودیم وخواندن را ادامه دادیم ، از لذت خوانش آن مجموعه ها و اعجاز کلماتش مبنای تفکر مان شکل گرفت ،  متصف به صفات مسجد ی شدیم و با همان شور جوانی برگرفته از سطور کتابهایی که از معنویت می گفتند با نوع نگاه جدید به درون جامعه آمدیم و فعالیت مضاعف نمودیم و از درونیات کتاب بیشترآموختیم که آنچه را حق تشخیص  دادیم برای نشرش بكوشیم و دریغ نكنیم و براساس رسالت بچه مسجدی بودن از حق دفاع کنیم ، خصلتهای بچه مسجدیها را پیدا کردیم و همراه دریافت خصائل با تكمیل مطالعات چارچوبی تنظیم شد با ترسیم خطوطی که مسیر با آنها ادامه یابد وبتوان با پیمودنش به سر منزل مقصود رسید نه کلیشه هایی که کپی برداری صرف باشد و فقط خود را با آن انطباق دهیم و از خلاقیت خبری نباشد!

 با شكستن حصارها ،دوستی هارا با قرار گرفتن در صفوف مسجد تحکیم بخشیدیم و گسترش دادیم ، روحیه جمع پذیری را تقویت كردیم ، پذیرفتیم و به دیگران الگو دادیم. و در میان جماعت الگوها با استقبال روبروشدندچون به خداتكیه كردیم و به او دل بستیم ، از غیر بریدیم و با نفی همه الهه ها به توحید رسیدیم و با وصل به الله مرزهای اعتقادی را شناختیم و با غیر مرزبندی اعتقادی کردیم و با احترام به دیگران وحفظ كرامت انسانی و تحمل سختیها و رنجهای ملموس از موانع و صعب العبور بودن راه نومید نشدیم و سرفرازانه عبور کردیم تا امروز با غمهایی در دل از دیروزی که گذشت همراه با مردم که همه نعمتها را خالق هستی برایشان فرستاد ماندیم و بر نعمتها کفر نورزیدیم و با اصرار بر باورهای   خویش توانستیم ومی توانیم افقهای فردای پیش رو را امید وارانه  ببینیم و با این اندوخته گرانبها برای شكوفایی و نشاط بذر امید بر زمین می پاشیم تا به امر مقتدای خویش که امید داشتن به آینده است اقتدا کنیم و نبریدن خویش را از ارزشهای اعتقادی باورمندانه و مومنانه استمرار بخشیم و امشب.

با مرور گذشته دیدگاه بچه مسجدی داشتن برایم آشکار گردید و فهمیدم که مشکل امروزه فضای کنونی در عدم شناخت و درك تفاوتهاست تفاوت بچه مسجدی با دیگران! بچه های مسجد یعنی همانهایی که می دانند محراب كه جایگاه امام است کجاست ! ، منبر ،همانی كه خطیب بر آن خطبه می خواند چیست! و بانگ اذان را موسیقی روحبخش زندگی تکاپو گران بسوی رستگاری می دانند ، همانهایی كه با علم و آگاهی هرگز به منافع خویش نمی اندیشند و حق الناس را ادا می كنند و در ایفای به عهد وفادارند و بدون استدلال و غیر مستند و فاقد ذكر منبع سخنی نمی رانند و نمی پذیرند و از هیچ تلاطمی نمی لرزند زیرا ریشه محکمی دارند كه با كلمه های كتاب آبیاری شده است و هر ریشه دار  براحتی بابت هر خطا عذر خواهی  میکند .

امر حقگویی و حقیقت جویی. ره آورد و مولود همان كتابهاست  كه توانستند، برای چند جوان مسافر ،مسجدیها را با شاخصهای رفتاری متمایز کنند و برجسته سازند و درخشندگی آنان را آشكار نمایند و به جامعه معرفی شوند و انگیزه ایجاد كنند،رفتار و سكنات بچه مسجدی جلوه اثربخش اجتماعی دارد و برخورداری از ویژگی اثربخشی و تاثیر گذاری بر شرایط جز لاینفك وجود  این قشر مطالبه گر است. كه روح تحول و پویایی را با این خصیصه به كالبد جامعه تزریق می كند و حركت می آفریند چون با مطالعه و جستجو مراتب را كسب نموده اند ! تا به چنین شناختی نائل نشویم به تحلیل درستی از پدیده های اجتماعی نمی رسیم و ضرورتها و بایسته های عوامل نقش آفرین را در نخواهیم یافت،

 امشب در فلاش بكی به شبستان  به  یاد آن روزها افتادم انگار دوباره زیر گلدسته های مسجدجامع نمره یك شهر مسجدسلیمان پس از بازگشت از تهران نشسته ام !با همه رفقای قدیمی حتی شهیدان هم هستند با قهقهه مستانه شان!!!نمی دانم كسی مرا می شناسد؟ هنوز مرا بچه مسجدی می خوانند!؟ من سالهاست رفیق مانده ام از روزی كه درصف نماز جماعت مرد بغل دستی ، با من دست داد و گفت : تقبل الله!!

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انتخابات شوشتروگتوند (بخش اول)

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:پنجشنبه 16 مهر 1394-03:45 ب.ظ

تا اسفند ماه به تحلیل انتخابات در چند بخش پرداخته خواهد شد لذا توجه داشته باشید كه این نوشتارها تحلیل هستند و بر اساس گمانه زنی های تحلیلگر بوجود آمده اند و خبر تلقی نمیشوند كه با قطعیت به آنان نگریست .

بررسی وجمع بندی افراد با دیدگاههای مختلف برای حضور در انتخابات مجلس درسرازیری افتاده است ، بعضی از آنها عزم خود را كامل جزم نموده و اسبشان را زین كرده اند و به هرنتیجه ای دست یابند هر گز كناره نخواهند گرفت و در میدان حضور دارند، آنان رایزنی هارا انجام داده وگام بعدی یعنی سازماندهی نیروهای ستادی را آغاز کرده اند وبرای گرم كردن تنور انتخابات خیلی هیزم جمع نموده اند ! به شكلی كه تنور درحال داغ شدن است فقط باید مواظب  نانی باشد که می خواهد به مردم بدهد نكند بسوزد! كه نان سوخته سزای این مردم پاك سرشت و صادق نیست ! ورضایتشان جلب نمی شود ورویگردان می شوند، هر فردی كه در هر عرصه ای ورود می كند بخصوص عرصه سرنوشت ساز قانونگزاری باید سخنگوی ارزشهای اعتقادی و تاریخی باشد ! ونان مرغوب و مناسب طعام فكری،فرهنگی،اقتصادی و اجتماعی مردم یك جغرافیا را تامین كند و نگذارد این نان در پروسه نادانی گرمابخشی به تنور بسوزد كه اگر بسوزد باید دانست آن که نان سوخته تحویل دهد گرسنگی ها را دامن می زند و مضاعف می كند نه در دل مردم جای خواهد گرفت ودر اشتهار بی مهارتی هیچ نانوایی آنرا بکار نخواهد گرفت و در كسادی محض و بی صفی جلوی دكه اش تنها خواهد ماند و متضرر خواهد گشت !

افرادی که فعالیت خودرا شدت داده وبا در نظر گرفتن شرایط  کاندیداتوری آنها قطعی به نظر میرسد :

1ـ سعید ایزدیان ـ معاون سابق سازمان بنادر و دریانوردی

2ـ احمد پیكری بدیل ـ شهردار اسبق آغاجاری

3ـمحمود خرمدل ـ رییس سابق خدمات كشاورزی

4ـ امیررسولی عضو سابق شورای شهرشوشتر

5ـ سیدمحمد سادات ابراهیمی ـ نماینده فعلی

6ـ سهراب گیلانی ـمعاون سابق برنامه ریزی نیروی مقاومت بسیج

7ـمیر اسحاق عسكری ـ فرمانده سابق سپاه گتوند

8ـ عباس نوری‌ ـ مدیر سابق همیاریهای شهرداریها

با توجه به احتمال تغییر شرایط وبروزرویدادها و اتفاقات جدید با بررسی همه جوانب و نظر افراد موثر، شكل گیری فضای انتخاباتی با نوع چینش افتراقی هر چه به جلو می رود به دلیل نفی نگرش ائتلاف خواهانه شانس نماینده فعلی برای ورود مجدد به مجلس از همه بیشتر می شود البته افراد دیگری كه با برخورداری از تجربه به رصد و موقعیت سنجی می پردازند نیز در این صحنه حضور دارند و به آرامی با حركات زیر پوستی به جلو می روند كه اگر در این پروسه بتوانند به نتیجه مثبتی دست یابند محكمتر ورود می كنند وحضورشان قطعیت می یابد كه این افراد شامل :

1ـ محمدرضا آملازاده ـ فرماندارسابق شوشتر

2ـ علی بنی عگبه ـ رییس محیط زیست اهواز

3ـ ناصر بورد ـ فرماندارسابق ملارد كرج

4ـمنوچهر علیزاده ـ مدیر اسبق ستاد آزادگان

نكته جالب كاندیدای این حوزه وجه مشترك آنها در كلمه « سابق » است و جملگی این صفت را به دنبال خود یدك می كشند .

 بخشی دیگر از افراد به جمع بندی نهایی نرسیده اند و تصمیم خود را اعلام ننموده اند چنانچه منابع و پیک اطلاع رسانی آنان امید به پیروزی شان را تایید نماید و نتوانند فشارهای وارده را برخود تحمل كنند حضوردر عرصه انتخابات را قطعی خواهند کرد که البته در صورت پدیده سازی می توان شاهین اقبال خدمت به مردم در ردای نمایندگی مجلس را بر دوش خود ببینند  وگرنه شانسی برای پیروزی در این عرصه با همه شایستگیها و قابلیتهای فكری و اجرایی برای آنها به دلیل پایان یافتن فصل یارگیری متصورنمی شود نام این کاندیداهای احتمالی را بدانیم

1ـ مریم ابریشمكار ـ عضو شورای شهر اهواز

2ـ غلامرضا فروغی ـ روزنامه نگار

3ـ علیرضا قنبری ـ كارشناس شركت گاز

4ـحجت الاسلام یادیارـ روحانی

ممكن است اسامی دیگری براین مجموعه اضافه شوند كه البته این افراد را در حد نام باید دانست و تاثیری بر روند موجود نخواند داشت 

لازم به ذكر است بعضی افراد هم وجود دارند كه با یك آینده نگری به عنوان حمایت در كنار كاندیدای حاضرحضور دارند و خیالاتی در سر می پرورانند كه چون از عنصر صداقت غفلت نموده اند ره به جایی نخواهند برد در هر صورت منتظر می مانیم تا روند قانونی شكل گیرد و با تمكین از قانون جلو خواهیم رفت وهرکدام از این عزیزان یا دیگرانی كه از آنها نام برده نشده است !وارد شدند بر اساس وجوه مشترك فكری همراهی كنیم و هركس مورداعتماد مردم واقع گردید وانشاالله روانه بهارستان شد  باید قضاوت مردم را پذیرفت وبرنامه و طرحهای مفید منطقه ای و ملی كه در نظر داشته ایم یا مدون نموده ایم در اختیارش بگذاریم و همراهیش كنیم تا موجب بهبود شرایط شویم . بعد از انتخابات خدارا شاکرباشیم که مردم با حضوری پرشور برای دفاع از نظام به صحنه انتخابات وارد شدند و انتخاب كردند . فرد منتخب نیزبایدپاسخگوی اعتماد همه مردم باشد وبا تلاش در مسیرباورها وارزشهای مردم از هیچ كوشش دریغ نكرده وبا صداقت مطالباتشان را پیگیری كرده و بیش از همه با عملكردش امید به آینده را به كالبد جامعه تزریق كند تا ان شا الله در حافظه تاریخی مردم ماندگارشود و خدایش خشنود گردد كه همه امور برای رضای اوست .

 


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عادت پیرانه

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:جمعه 6 شهریور 1394-12:51 ق.ظ

مسجد جامع مسجدسلیمان در مركز شهر بود و خانه مسكونی ما در همسایگی اش قرار داشت ، همجواری بامسجد بركت داشت و موجب می گردید از نوجوانی در برنامه های مذهبی که برگزار می شود یک پای ثابت آنها باشیم و از قِبَل این امر با روحانیون بسیاری آشنا شویم و در شهرما را به نام بچه مسجدی بشناسند ، نگاه مردم به بچه مسجدی ها با دیگران تفاوت داشت و همین امر در مصون ماندن از آسیبها و سلامت اخلاقی و حسن رفتار تاثیر مستقیم می گذاشت و ملزم می شدیم مراقبت كنیم تا شیوه ای را برگزینیم که مورد پسند عامه بیرون از مسجد قرار گیرد .

یعنی به جاذبه ها بیش از دافعه ها اهمیت دهیم ! هر کاری که بر زمین می ماند سعی می کردیم بر دوش بگیریم و انجامش دهیم تا یک احسنت از زبان حاج آقاپیش نماز مسجد هدیه بگیریم و خوشحال شویم! روزها می گذشت و به تدریج کتابخانه مسجد هم راه اندازی شد و دسترسی به كتاب آسانتر گردید، با مطالعه کتاب ازنادانی فاصله گرفتیم و درخشش گوهر دانایی بسیاری از نادانسته ها را آشکار نمود و روشن كرد و در مسیر دانایی درجهت زدودن ندانسته ها سراز پا نمی شناختیم !

تلاوت قرآن یاد گرفتیم و با اعجاز آیات اعتماد به نفس می گرفتیم ،شوق داشتیم در مراسمات با صوت خوش ،قرآن بخوانیم تا دیگران نیز ترغیب به خواندن شوند وبا ادعیه نیزجمعی را دورهم می نشاندیم که از میان همین جماعت رفاقتها شکل گرفت و کارهای بزرگ ممکن گردید ولی ذوق و شوق ما شكستن قالبهای قدیمی درون مسجد را نوید می داد و شكستن قالبها برای آنان كه عادت كرده بوده اند فقط عادت!! خوشایند نبود ! و عادت ورزان دل می شكستند و عجیب كه صدای شكستن دل را با اشكهای جاری بر گونه ها می شنیدند و بی تفاوت بودند !! هنوز گاهی رفتار قدیمی های مسجد را به یاد می آورم و موانعی که ایجاد می کردند و به زعم خود برای هدایت و راهنمایی ما به راه راست تعبیر می نمودند و یا سختگیریهایی که برای عاقبت بخیری انجام می دادند و تكفیرهایی كه تشر و نهیب والدین را با خود می آورد! مواقعی هم اجازه نماز خواندن نمی دادند! که به مذاق بچه ها خوش نمی آمد ولی ادب حكم به صبوری می داد ،

حالا ما به سن آنان رسیده ایم و بعضی مواقع ما هم احساس می کنیم کار بچه مسجدی ها با روش ماسازگاری ندارد ! ولی چون رنج عدم درک روحیات خود را ازبزرگترهاچشیده ایم سعی می کنیم استدلال بیاوریم و یا بپذیریم مبادا از ما برنجند! و كتابهای كتابخانه به ما آموختند خود را عین دین و دین را عین خود ندانیم ، یادم می آید ماه رمضان در مسجدسلیمان جوانان قبل از انقلاب حلقه هایی تشکیل می دادند و هر کدام مسئولیتی را تحت امر امام جماعت مسجد جامع بعهده می گرفت من نیز برای خواندن دعای سحر آماده می شدم اللهم انی اسئلک .... وقتی تکرار می کردم احساس پرواز می نمودم و جوان بودیم و در ذهن جوان خویش می پنداشتیم همه ثوابها و حسنات بپای ما نوشته می شوند .

رائت دعای سحر درس سحر خیزی بود و آزمونی برای توکل و خدا خواهی. در اوج شور و غرور و لذت معنوی می آمدیم و بلندگوی مسجد جامع را روشن می كردیم و با آغاز زمزمه دعای سحر بادقت وقت را برای اذان تنظیم می نمودیم هنوز یك فراز از دعا را نخوانده بودیم كه یكی از پیرمردهای مسجد به شتاب از بیرون وارد می شد و با برافروختگی بلندگو را خاموش می كرد و بجای تشویق بدون اینکه ایرادی داشته باشد می گفت نباید به این نحو یعنی با صوت بخوانید!خ

ودش بلندگو را دوباره روشن می كرد. و میكرفن را میگرفت و با شتاب و بدون یک آهنگ و گیرایی تا آخر دعا را می خواند و ما هم در حیاط مسجد می نشستیم و صدا را با حسرت از گلدسته ها می شنیدیم تا تمام گردد سپس با غر زدن از ما می خواست تا وقت اذان نوارکاست بگذاریم و مبادا كسی اذان بگوید! می رفت ما هم به رسم ادب و احترام به بزرگتر می پذیرفتیم ، برخوردهای او و افراد مانند وی به دلیل همجواربودن با مسجد ، تشویق امام جماعت ، جمع رفقایی که باهم بودیم و دعای همیشگی مادر ما را دلزده و نا امید نکرد بلکه شوق رسیدن و نفوذ به دلها و فطرت پاك بیشتر مصمم می نمود تا تلاش کنیم که درک شویم و ما را بفهمند .

برای تحقق این امر هرگز مسجد را خالی نكردیم و هنوزهرچه داریم از آن روزهاست که آنها را تلخ می پنداشتیم و امروز شیرین می یابیم و زمان ذائقه را سازگار می کند!كمی صبوری لازم است . هنوز مردم همجوار مسجد جامع دوست دارند صدای ما را ازبلندگو بشنوند و برای آن صدای جوان دل تنگ می شوند.

جنگ شد و فهمیده شدیم دیگر صدای دعا فقط از مناره ها بر نمی خاست !همه جا ذکر بود و صدا متعلق به جوانانی بود که درک شده بودند و آنان با این درك منطقی دریافتند كه تمام موجودیت فکری یک نسل به مخاطره افتاده است و تاریخ محكمه ای را برای ثبت عملكرد آنان بر پا نموده است و باید خود اوراق را بنگارند كه یک امام به آنها اعتماد کرده است. از آن رفقای مسجدی وفادار بسیاری شربت شهادت نوشیدند و رفتند و از درون قاب هر روز بر عابران لبخند می زنند ، جمعی ماندند و نقش پیرمردهای آن روز مسجد را بازی می کنند !

من نیز بازمانده ام و به جبر روزگار ازمسجد جامع مسجدسلیمان دور شده ام ، آنجا مدرسه ام بود، حالا دربین نمازجماعت وقتی جوانی می بینم که دعا را می خواند و گاهی بزرگتری گلایه می کندحكایت دعای سحرخواندن در مسجد جامع برایم تداعی می شود كه نکند ما هم اسیر عادت پیرانه شویم ؟ البته فاصله سنی و تفاوت نسلی وجود اختلاف را طبیعی جلوه می دهد ولی با درک واقعیتهای امروزی و درس گرفتن از دیروزی که در آن جوان بودیم باید بپذیریم که میدان را با مدارا و با ظرافتی مدبرانه ، بدون مقاومت متكی بر دگماتیسم به جوانترها داد و گر نه به زور خواهند گرفت ! و هر جا زور به میان آید تفكر رنگ می بازد! بدانیم جوانان ذهن خلاق تر و پویاتری دارند دقیقا"مانند همت ،باکری،باقری و... دیگرانی كه در دوران جوانی ما بودند و هر چه حماسه هست آنان با توكل بر خدا رقم زده اند

در عاشورا حبیب بن مظاهر بود و جانفشانی حضرت علی اکبر، علمداری ابوالفضل العباس نمونه بارز ولایت پذیری،قاسم بن الحسن ،عبدالله،عون و بسیاری جوان دیگر در ركاب امام كه جاودانگی كربلا را فی كل یوم رقم زدند ، 

پس بلندگو را از دست جوانان نگیریم تا با صوتی بغض آلود و صدایی لرزان دلخور شوند ،تجربه هایی كه از راههای رفته بدست آورده ایم با اعتماد و اطمینان به آنان منتقل كنیم تا زیباترین و بهترین را انتخاب كنند و خاطر جمع شویم كه خوراك فكری خویش را از اندوخته های ما می گیرند بگذاریم جوانان با صوت خوش جامعه را به وجد آورند و نشاط و شادابی هدیه کنند و ما نقش اردنانس خویش را بدرستی ایفا کنیم و بدانیم عصر نوارکاست به سر رسیده است باید صداها را واقعی شنید ، فهمید و درک کرد . براستی چقدر خاطرات جوانی عبرت آموز هستند؟! و کتاب بچه مسجدی ها چقدر پر بار است! و رفاقت چه خوب است و رفیقان چه با وفا! پس چرا خاطره ها را بكار نمی بندیم ،یادش بخیرجوان كه بودیم چه شوری داشتیم .

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مقام صاحب الزمان شوشتر ، ظرفیتی ملی

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:چهارشنبه 20 خرداد 1394-05:12 ب.ظ

باور اعتقادی مردم شوشتر به مقام صاحب الزمان یک امر تاریخی و ریشه در فرهنگ ایمانی آنها دارد ، این باور ارزشمند سینه به سینه با رویت معجزات و کراماتی که در میان اهالی نقل می شود و به نسلهای دیگر انتقال گردیده است بیش از هر روز استحکام می یابد و زائران بسیاری را بسوی خود می کشاند و به جامعه معنویت می بخشد . مراسم چله گرفتن که از سنتهای دیرین مردم است و هر دردمندی به مدت چهل هفته هر سه شنبه (روز دیدار مومنین با حضرت ولی عصر(عج) در آن مکان) به زیارت منبری که منتسب به صاحب الزمان است مشرف می شوند و نماز می خوانند هنوز مرسوم و رایج است و ازشهرها و روستاهای اطراف برای ادای این امر رهسپار مقام می شوند .

از جمله برنامه های با شکوه دیگر برگزاری مراسم نیمه شعبان است که از آن به (نیمه برات ) نام می برند واز سالیان دور اجتماع عظیم مردم به امید یافتن برات و بیتوته در آن مکان تا اذان صبح همراه با مناجات و استغاثه در انتظار منجی یک باور و امری مرسوم بود که خودجوش انجام می گرفت و صدای دعای فرج و زیارت نامه در این شب عزیز از اطراف بسیار به گوش می رسید و حالت معنویت خاصی داشت ، هر کس برای این روز خود را مسئول می دانست وجمعیت شوشتر در شب نیمه برات حتی به دوبرابر افزایش می یافت و هر کس گوشه ای را با خانواده برمی گزید و اتراق می نمود و دعا و زیارت نامه اش را می خواند و البته جوانانی هم بودند که در گوشه ای به شادمانی می پرداختند و هر امری در آن مکان حکایت از اعتقاد به انتظار فرج داشت و هرکس به ظن خویش یار می شد و به امید گامی برمی داشت .

مفهوم انتظار درفرهنگ شوشترسرشار از امید و نوید است و شوشتریها با این مراسم و باور تاریخی می توانستند و می توانند بسیاری از نارساییها و بی مهریهای روزگار را جبران كنند تا بكارگیری صفت دارالمومنین نه بعنوان یك نام و میراث تاریخی بلكه یك خصیصه شخصیتی و مستمر بر شوشتر پر فروغ تر دیده شود ،جشن نیمه شعبان اقتدار و صلابت منتظران مهدی آل محمد (عج) است و اقیانوس بركتهاست و هر شناگری قابلیت شناگری در این اقیانوس را ندارد و این قابلیتها با دعا و ذكر و نماز به دست می آیند و فضایی را متبرك می سازند ، نیمه شعبان شوشتر اوج اطاعت است از ره آورد این برنامه معنوی علاوه بر رونق و نشاط اجتماعی ، خودباوری جوانان و ایجاد امیدبه آینده را رقم می زندو موجب همگرایی و وحدت می شود ومشارکت جمعی را فراهم می آورد ومی تواند نگاه مسئولان و مدیران بالادستی را به این امر معطوف سازند تا از یك مطالبه محلی به مطالبه عمومی و ملی تبدیل گردد كه پاسخ به مطالبات ملی ضمن رضایتمندی تاثیر مستقیم در تغییر رفتار خواهد داشت .

ضرورت گسترش فرهنگ مهدوی در شرایط كنونی بیش از همیشه احساس می شود لازم است نخبگان فرهنگی ،مسئولین امر و فرهنگ دوستان متدین سراسر استان جهت توسعه فضای مقام صاحب الزمان و تدوین برنامه کلان اجرایی به منظور برگزاری رویداد عظیم فرهنگی جشن انتظاردر شوشتر قدمهای محكم بردارند و ظرفیت سازی كنند همانگونه که در مشهد اردهال و مراسم قالیشویان و یا در مسجد جمکران صورت پذیرفت ! اهالی ، ساکنان و دوستداران خوزستان برای ورود به تقویم فرهنگی لازم است همت كنند و دراین جهت از هیچ تلاشی فروگذار ننمایند و مسیر اجرا را هموار سازند
اقداماتی كه باید در این راستا انجام داد :

1- همدلی وهمراهی همه اقشار برای عملیاتی كردن طرحها

2- تشكیل دبیرخانه ای ثابت است كه با فعالیت مستمرو تعامل اجتماعی با سازمانهای مردم نهاد بتواند اساسنامه ای تنظیم وبرای ثبت در برنامه های ملی اقدام كند

3- برگزاری فراخوان خاطرات و كرامات به منظور انتشار و در دسترس مردم و زائران قرار دادن 

4- درنظر گرفتن تسهیلات برای زائران شهرستانی و ایجاد مراكز رفاهی

5- تفكیك امور مربوط به دفن اموات از امور مقام صاحب الزمان

6- انتخاب هیئت امنای ملی یا استانی با نظر دبیر خانه مربوطه

7- تدوین و تعریف طرح جامع برنامه اجرایی و توسعه فضای مقام صاحب الزمان

8- گنجاندن برنامه نیمه شعبان شوشتر در تقویم فرهنگی استان

9- برگزاری همایشهای بین المللی در شوشتر

10- ایجاد موزه ای از آثار معنوی در كنار مقام صاحب الزمان

نگاه به جشن نیمه برات در شوشتر بعنوان برنامه ای ملی می تواند علاوه بر تقویت فرهنگ مهدویت و معنویت بخشی اجتماعی مزایای بسیاری برای خوزستان بالاخص شهرستان شوشتر داشته باشد كه از جمله این امتیازات :

· رونق اقتصادی و ایجاد اشتغال

· توسعه های راهها

· شكوفایی و خودباوری اجتماعی

· حفظ و احیای ارزشهای دینی و تاریخی

· بهره مندی بیشتر از ظرفیتهای ملی

· معرفی بیشتر و بهتر هویت و فرهنگ شوشتر

· گامی در جهت ایجاد فرمانداری ویژه یا ارتقا درجه شهرستان

· افزایش ظرفیتهای اقتصادی و تجاری و گردشگری

امسال هم نیمه شعبان آمد و رفت و مولا نیامد و مانند همه سالها مراسمی برگزارشد ،جشن انتظار در شوشتر بخشی از هویت این دیار است و اما مسئولانی كه باید زمینه ساز ظهور باشند نیز نیامدند! نماینده معزز ولی فقیه و امام جمعه اهواز حضرت آیت الله موسوی جزایری تشریف آورده بودند اما به دلیل عدم برنامه ریزی مناسب جماعت حاضر از بیانات ایشان نتوانستند بهره مند شوند و این فرصت ارزنده هم از دست رفت ! صدا و سیما نیز به پخش سخنرانی امام جمعه محترم شوشتر بسنده نمود و اشاره ای اندك به جایگاه مقام صاحب الزمان شوشتر ننمود وبرنامه قطع گردید!

جشن انتظار درنیمه شعبان سال 94 هم گذشت و برگی دیگربه تاریخ این دیاربرای قضاوت نسل بعد افزوده گشت و شناسنامه ما كهنه تر شد ولی آینده پیش رو را باید در نظر داشت و از فرصتها بهره ممكن را برد و بابررسی برنامه های اجرایی به دقت عملكرد ها مورد ارزیابی قرار گیرند و آسیب شناسی شوند تا با تقویت نقاط قوت در رفع نقاط ضعف و تبدیل به احسن اقدام گردد .

شورای شهر با همكاری اهالی رسانه بعنوان برآیند اندیشه مردم باید در این مقوله جدیت بیشتری نماید و افكارعمومی را به این سو ترغیب و ضرورت فراگیری موضوع را جا بیندازد و برای شناساندن این ظرفیت از امروز ورود كند

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوستالوژی باران

نویسنده :ع سوارنژاد
تاریخ:جمعه 29 اسفند 1393-11:14 ق.ظ

باران می بارد ، از پشت پنجره ها شکوه باهم بودن قطراتش که محکم بر زمین می کوبند و جاری می شوند را به تماشا نشسته ام ،

چندسال است می گذرد ،

انگار دیروز بود! ،

درحال تماشای خودم با چکمه های سیاه لاستیکی در عبوری لذت بخش از میان چاله های پر آب میان كوچه هستم ،

همان چكمه هایی كه برای پوشیدن آنها در روز بارانی میان برادران نزاع می افتاد و من درنوبت صبح با چکمه به مدرسه می رفتم و با توقف بین راه سعی می كردم با تأخیر به منزل  برسم تا برادرم برای نوبت ظهر بدون چکمه به مدرسه برود و بتوانم بعداز ظهر بازهم با قطره های باران بازی کنم ! گاهی دستم را می خواندند و کفشها را با خود می آوردند و بین راه مجبورم می کردند از پای در آورم و توان گریز از فرط گشادی چکمه ها نبود !

  پای بدون جوراب با بویی که همیشه دردسر سازمی شد و سرمایی که انگشتان نازک را می آزرد و شتابی بدون چکمه با کفشهای وصله دار برای رسیدن به خانه و نشستن کنار منقل و چسباندن پاهایم به آن هنوز در ذهنم مانده است و تنها روزی که در تمام عمرم چتری در دست گرفتم و از زیر چتر شهر بارانی را می دیدم و کِیف می کردم دوباره زنده می شود با این تفاوت كه من كودكی نیستم و با نوستالوژی باران در جستجوی كودكان پابرهنه در بارانم.

تماشای بارش باران از پشت شیشه پنجره با عینكهای ته استكانی هیچ شباهتی با بارانی که در مسیر مدرسه می بارید ندارد ! اینجا خبری از ناودانها نیست و ناودانها بر سر عابران آب نمی ریزند حتی كسی از پنجره هم نگاه نمی كند و اینجا آبها كه در كوچه رها می شوند هم زیبا نیستند و همه بجای لبخند فریاد می زنند!

اینجا در حیاط خانه هایش ظرف بزرگ مسی برای جمع کردن آب باران قرار نمیدهند و البته جای ظرفی وجود ندارد و حیاطها سرپوشیده شده اند و یا پارکینگ با انبوهی از ماشینهای رنگارنگ كه از قطرات باران تنفر دارند!

اینجا هیچ کودکی را از ترس بیماری و سرما خوردگی اجازه بازی با باران را نمی دهندو در شلوغی و تراكم امراض جاری بر روی زمین باران هیچ تقصیری ندارد ! خانه ها کنیسه ندارند ولی خیلی بلند شده اند بدون اینكه لك لكها شوقی برای لانه كردن روی بلندی آنها داشته باشند با همه بلندی اما ابهت و شکوه را نمی بینیم  و قطرات باران هرگز با دیوار آنها مأنوس نمی شود و خاطره بوی خیس دیوار غمی در دل مردان باران دیده دیار می گذارد !

آنجا جوی آب میان کوچه باهمه  کوچکی ، خود را برپهنای کوچه ولو نمی کرد و اینجا جویها خمار در نگاه آب كه غریبانه بر پهنه اسفالت می خرامد ، در كودكی ما باران زیبا می بارید و ما در باران بودیم و باران نیز با ما بود ، از روی ایوان کنار منقل به تماشایش می نشستیم و خانه شیشه نداشت!سبزه زار قشنگ بعد از باران که بر بام گنبدی خانه ها می رویید  و پرندگان آوازه خوان که نگاهت را به خود می دوخت شهر را پس از باران زیباتر می نمود و اما از پشت پنجره نگران می شوم برای راه آب ! نکند مسدود شود و به درون اتاقها بیاید  و فردا که باید چاره ای برای آبگرفتگی بیندیشم !

دیگر از پوشیدن چکمه های لاستیکی خبری نیست ، باران همیشه زیباست و من با خاطره زیر ناودان رفتن و پا در چاله های آب کوبیدن و تکانیدن شاخه های درخت کُنار لذت می برم ولی گاهی از پشت پنجره با تماشای باران دلتنگ دیروز می شوم و می گریم که خانه ها بام ندارند تا باران با ترانه برآنها ببارد و در اوج اسارت در پشت پنجره،  احساس میکنم اینجا را بیشتر از همیشه دوست دارم اگرچه لک لک ها بر کنیسه ای لانه ندارند و کسی از ایوان به تماشای باران نمی نشیند ولی بوی خیس خاکش همان است که بود و کودکانش ترانه های باران را می شنوند و با آنها همراه می شوند و لبخند می زنند برای فردا که بهار می رسد و درختان سبزکُنار از فرط باروری به سرخی می گرایند! باران چه بی صداست! و صداها را در یاد داریم از غرش آبشارها تا ناودان از بام مسجد تا فرش کوچه و صدای گنجشك کزکرده خیس بال که منتظر پرواز بود.

باران درشهرمن ازهمه جا تماشایی تر بود تصویری از زندگی را نشان می داد در جاری رود و با هر تكان شاخه های درختی كه بیشتر از هر روز پرنده روی آن جای گرفته است.

در بی بامی خانه ها اما ترانه های زیبای باران شنیدنی تر از هر روز هستند .


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :10
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...